اينجا ثابت شد كه روايت دالّه بر تخصيص فسخ حج به صحابه ، كذب محض وبهتان صرف است كه اتباع خلافت مآب براي اصلاح اجتهاد أو ساخته وبافتهاند ، واگر اين روايت اصلى مىداشت چسان خلافت مآب محتاج به اين كدّ وكاوش واجتهاد مىگرديد ؟ ! وچسان از اطلاق لفظ ( تحريم ) بر خود مىلرزيد ؟ !
عمر از فسخ حج هم نهى كرده ، روايات وأقوال در جواز آن
ولله الحمد كه خود أئمة سنيه نيز به ردّ وتوهين اين روايت ، احقاق حق وابطال باطل كردهاند ، پس در صورت تعلّق منع عمر به فسخ حج هم همان آش در كاسه است ، وشناعتى كه قرطبى از آن فرار كرده گريبان خلافت مآب نمىگذارد !
بالجملة ; تحقيق مقام آن است كه عمر از تمتّع وفسخ حج هر دو منع كرده ، چنانچه از كلام ابن حزم - كه قبل از اين مذكور شد - ظاهر است ، وجمع وتوفيق روايات هم مقتضى آن است ، وچنانچه بدعت عمر ومخالفت أو با حكم شرع در ابطال ومنع تمتّع متحقق است ، همچنان ضلال وعناد أو از تحريم فسخ حج نيز به كمال وضوح ظاهر مىشود ; زيرا كه جواز فسخ حج از أحاديث مستفيضه متواتره متفق عليها بين الفريقين ثابت است كه جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) أصحاب خود را به آن امر فرموده ، وهرگاه صحابه تثبط واستبطأ در امتثال امر آن حضرت كردند ، آن حضرت غضبناك شد . واين سنت ثابته است وتأويلات وتوجيهات أهل سنت براي مخالفت آن همه علل مستقذره وخرافات مستهجنه است .