وقطع نظر از اين ، إفادات وروايات صريحه دالّه بر منع عمر از تمتّع قبل اين شنيدى ; پس محض حسن ظنّ قرطبى كارى نمىگشايد ، آرى تشييد مباني طعن البتة مىنمايد ; چه از قول أو : ( ولا يظنّ بمثل عمر . . إلى آخره ) ظاهر است كه منع تمتّع را به رأى ومصلحت ، خلاف حق ومنافى طريقه رشادت است .
وچون - بحمد الله - منع عمر از تمتّع حسب روايات وإفادات أئمة محققين وأساطين دين سنيه ثابت گرديد ، ظاهر شد كه عمر از حق وصواب به مراحل دورتر رفته ، ومعانده ومشاقّه ( 1 ) جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) به غايت قصوى رسانيده ، منع تجويز آن حضرت نموده ; پس حسب اين إفادات ، روايت جعل حق تعالى حق را بر لسان وقلب خلافت مآب ، از أكاذيب نصّاب ومفتريات اوشاب ( 2 ) است ، والحمد الله في المبدء والمآب .
ومخفى نماند كه از قول قرطبى : ( ثم إنه أطلق الكراهيته . . ) إلى آخره ظاهر است كه تحريم عمر فسخ ( 3 ) حج را هم مبنى بر اجتهاد ورأى بود نه بر نصّ شارع وبه همين جهت ( 4 ) از اطلاق لفظ ( تحريم ) احتراز نموده ; پس از
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( مشاقته ) آمده است .
2 . اوشاب : جمع وِشْب : گروه مردم از هر جنس . مقلوب أوباش . جواليقى گويد : از كلمه آشوب فارسي گرفته شده است . مراجعه شود به لغت نامه دهخدا .
3 . در [ الف ] اشتباهاً : ( نسخ ) آمده است .
4 . در [ الف ] ( جهت ) درست خوانا نيست .