سوم :
آنكه افراد عمره در عمرة القضا وعمره جعرانه أصلا با افضليت حج افراد مناسبت ندارد ، واستدلال به افراد عمره در اين هر دو مقام بر افضليت حج افراد كردن از قياس خنّاس نيز بالاتر رفتن است ! چه مراد از افراد حج - حسب تصريح خود مخاطب - آن است كه حج وعمره را جدا جدا به دو سفر ادا نمايند ، ودر عمره مفرده بلاشبهه يك سفر است ، ‹ 1339 › پس اگر افراد عمره را در اين هر دو مقام وغير آن دليل افضليت تمتّع وقران از افراد گردانند ، مىتواند شد ( 1 ) ، فالاستدلال بالعمرة المفردة على أفضلية حجّ الإفراد ظاهر الشناعة والفساد ، وهل هو إلاّ مصداق ( نحن بواد والعذول بواد ) ؟ ! والله ولي التوفيق والرشاد .
چهارم :
آنكه اگر اين استدلال مخاطب تمام شود ، لازم آيد كه حج تمتّع از عمره مفرده مفضول باشد ، ولا يقول به إلاّ الجهول الغفول ; چه قطعاً حج تمتّع از عمره مفرده أفضل است ، ودليل عقلي كه براي ارجحيت افراد ذكر كرده در اين مقام به أحسن طرق جارى است ; زيرا كه حج تمتّع بلاشبهه مشتمل است بر دو نسك : يكى افعال عمره وديگر افعال حج . ودر عمره مفرده صرف يك نسك است ، ودر دو نسك بلاشبهه زيادة حسنات است به نسبت يك
هامش
1 . يعنى اگر بدون هيچ مناسبتى بتوان به افراد عمره در عمرة القضا وعمره جعرانه استدلال بر افضليت افراد نمود ، ما را هم رسد كه همين افراد عمره را دليل افضليت قران وتمتّع شماريم !