سوم : آنكه فرض كرديم كه ابن عباس درباره متعه نسا اين فقرات نگفته ، وجمع وتطبيق روايت ابن جرير با اين روايت غير لازم است ، لكن هرگاه از اين روايات ثابت شد كه : ابن عباس مقابله حكم أبى بكر وعمر را با حكم جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) موجب هلاك واستحقاق عذاب مىدانست ، وبلاشبهه صدور اين مقابله از حديث ابن جرير درباره متعة النسا ثابت است ، پس ثبوت مدلول اين فقرات درباره متعه نسا هم واضح خواهد شد بلا ريب ، فالحمد لله على ما نقضنا تمسك عروة ( 1 ) عروة عروة ، وأثبتنا أنه مبني على محض الخبط والعشوة .
وچنانچه عروة بن الزبير معارضه [ با ] ابن عباس در تجويز متعه نسا كرده ، همچنين عبد الله بن الزبير برادرش هم معارضه [ با ] ابن عباس در اين باب نموده ، وبه مزيد فظاظت وغلظت وشراست ( 2 ) تعريض شنيع بر ابن عباس كرده ، يعنى از محامد جليله ومناقب عظيمه صحابه - كه أهل سنت دل دادهاند - قطع نظر كرده ، خود را در جمله مبتدعين وطاعنين صحابه داخل ساخته ، ابن عباس را أعمى القلب قرار داده به سبب فتواى جواز ‹ 1214 › متعه ; وچون ابن عباس اين تعريض شنيع شنيد به تصريح صريح أو را جلف
هامش
1 . يعنى : ما تمسّك به عروة . مراد مؤلف اين است كه : آنچه عروة بن زبير بدان تمسك نموده بود - بحمد الله - ما رشته رشته گسستيم .
2 . شراست : بد اخلاقى . مراجعه شود به النهاية 2 / 495 ، لسان العرب 6 / 111 .