پس مدفوع است به چند وجه :
أول : آنكه در روايت سعيد بن جبير وأيوب هر دو لفظ متعه مطلق است ، ومتعه مطلق محمول بر متعه نسا است ، كما علمت آنفاً .
دوم : آنكه از حديث ابن جرير ثابت است كه مكالمه ابن عباس وعروه در هر دو متعه بود - يعنى متعه نسا ومتعة الحجّ هر دو - ، پس بعد جمع وتطبيق اين أحاديث با روايت ابن جرير واضح خواهد شد كه : ابن عباس درباره متعه نسا هم اين فقرات گفته ; غاية الأمر آنكه راوي روايت “ صحيح مسلم “ اكتفا بر ذكر متعة الحجّ كرده ، ورواة هر دو روايت عبد الرزاق متعه را مطلق ذكر كردند ، وتقييد آن به حج يا نسا نكردند ، وروايت “ صحيح مسلم “ از همين ابن أبي مليكه مروى است - كه از أو روايت ابن جرير منقول است - پس اتحاد راوي واتحاد مضمون معارضه در متعة الحجّ ، قرينه قويه است بر آنكه مقصود در هر دو مقام حكايت يك قصه است كه در آن ذكر هر دو متعه بوده ; غاية الأمر آنكه در روايت “ صحيح مسلم “ ذكر متعه نسا [ را ] بعض رواة انداختند ، وقصه مختصر ساختند ، وجمع بين الأخبار وتوفيق بين الآثار طريقه محققين اخبار است .
ابن حزم در “ محلى “ گفته :
ولابدّ من تأليف ما صحّ من الأخبار وضمّ بعضها إلى بعض ، ولا يحلّ ترك بعضها لبعض ( 1 ) .
هامش
1 . [ الف ] آخر مسألة : ولا تنفذ هبة ولا صدقة لأحد إلاّ في ما أبقى له ولعياله غنى . . إلى آخره ، من كتاب الهبات . ( 12 ) . [ المحلّى 9 / 141 ] .