تحريص أو وديگر مردم بر اشتغال به اجتهاد واستنباط حمل كرده ، پس چرا سكوت صحابه را از انكار بر عمر حمل نمىكنند بر تأدّب خلافت مآب وتحريص أو وديگر مردم بر اجتهاد واستنباط ؟ !
وچرا نمىگويند - بر طبق تقرير مخاطب - كه : اين سكوت از باب تواضع وهضم نفس وحسن خلق است كه خليفه جاهل به تعمق بسيار دخلى در شرع كرده ! اگر دخل أو را به توجيهات حقه باطل كنيم دل شكسته مىشود ، وباز رغبت به استنباط معاني از كتاب الله وسنت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) واجتهاد نمىنمايد ، لابد أو را تحسين وآفرين ، وخود را به حساب أو معترف وقائل وانماييم كه آينده أو را وديگران را تحريص باشد بر تتبع معاني قرآن واستنباط دقائق آن واجتهاد ! واين تأدب [ با ] خليفه وحرص بر اشتغال مردم به اجتهاد واستنباط كه از اين قصه صحابه واز قصص ديگر ايشان ثابت مىشود منقبتى است كه مخصوص به ايشان است ! والا كدام صاحب فهم گوارا مىكند كه حكمي نهايت باطل كه صريح ردّ بر خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) باشد به حضور أو گويند وأو سكوت نمايد ! چه جا كه تحسين وآفرين بر آن كند ! اين قصه را در اصلاح طعن خلافت مآب آوردن كمال بىانصافى است !
وقمرالدين در “ رساله نور الكريمتين “ ( 1 ) به جواب طعن تحريم عمر مغالات مهور را گفته :
هامش
1 . لا زال مخطوطاً حسب علمنا ، ولم نتحصل على خطيته . ذكر ترجمته عبدالحيّ في نزهة الخواطر 6 / 240 - 241 وقال : الشيخ العالم الكبير . . . ومن مصنفاته : نور الكريمتين .