اجماع ظنّى باشد ، لهذا مخالفت آن نمود ، واجماع ظنّى را مخالفت مىتوان كرد مثلِ اجماع سكوتى ، ونيز بقاى أهل اجماع بر قول خود نزد اكثرى از اصوليين شرط است در حجيت أو ، وچون حضرت أمير [ ( عليه السلام ) ] نيز از أهل آن اجماع بود ، واجتهاد أو متغير شد ، آن اجماع در حق أو حجت نماند . ( 1 ) انتهى .
از اين عبارت ظاهر است كه : اجماع سكوتى جايز المخالفة است ، وهرگاه مخالفت اجماع سكوتى جايز باشد ، بالضرورة ثابت گشت كه سكوت از نكير بر قولي مستلزم تصويب آن وثبوت حجيتش نيست ، پس بحمد الله حسب اعتراف مخاطب ثابت شد كه : تشبث رازي به عدم نكير در اين مقام ، وهمچنين تشبث رازي وديگر اسلاف سنيه به عدم نكير در مقامات كثيره براي تصويب واصلاح افعال ( 2 ) خلفا كه خود مخاطب نيز بر آن در مقامات عديده جسارت كرده ، پا در هوا ومحض زلل وخطاست ، وأصلا سمتى از صحت ندارد ، بلكه محض تسويل وتخديع وارتكاب صنيع شنيع است .
ونيز مخاطب در طعن هفتم از مطاعن عمر - كما علمت سابقاً - سكوت ‹ 1171 › عمر را از جواب زن - كه به زعم باطلش احتجاج أو به آية قرآني باطل بود - بر كمال أدب كتاب الله وغايت دل شكستگى آن زن
و
هامش
1 . [ الف ] صفحه : 472 / 776 دليل 6 از دلائل عقلية بر امامت جناب أمير ( عليه السلام ) . [ تحفه اثناعشريه : 229 ] .
2 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( واو ) آمده است .