وبالجملة ; تسكين خواطر معروفه وقلوب مشغوفه معتقدين خود امر آخر است كه آن بدون اين تأويل هم حاصل [ است ] ، وسدّ خلافت خلفا نزدشان چنان محكم [ است ] كه أصلا صدور كفر صريح والحاد فضيح هم كسر آن نتوان كرد !
لكن هرگز اين سخن لايق آن نيست كه به مقابله أهل حق تشبّث به آن توان نمود ، وذكر آن به مقابله شان دليل اختلاط عقل واختلال حواس است ، چه ايشان كي خلافت مآب را از خلفاى راشدين مىدانند ؟ !
ومع هذا معناى حديث آمر به اتباع مسنونات خلفاى راشدين - بر تقدير تسليم - نه آن است كه آنچه خلفا به تشهّى نفس بلادليل ، بلكه به محض مخالفت صريح با حكم شرعي مسنون سازند ، آن هم مأمور به اتباع است ، حاشا ثم حاشا كه چنين حرف ، هيچ مؤمني - كه رائحة [ اى ] از ايمان به مشامش ( 1 ) رسيده باشد - بر زبان آرد ، وتخم ضلال واضلال وتفضيح وتقبيح خود آرد ، بلكه غرض از آن ، آن است كه چيزى كه خلفاى راشدين حسب دليل شرعي مسنون سازند ومخالفت آن با حكم خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ظاهر نشود ، آن مأمور به اتباع است .
وآنچه ابن القيّم از طايفه ثانيه صحت حديث سبره نقل كرده ، پس ركاكت آن پر ظاهر است ، چه مزعوم بي أصل اين طايفه حائفه محض بي دليل است ،
هامش
1 . در [ الف ] كلمه : ( مشامش ) درست خوانده نمىشود .