بالجملة ; اين روايت - نهى متعه - كه بر جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) بافتهاند منحصر است در زهرى ، وقدح وجرحِ زهرى وكساني كه از ايشان روايت كرده در ما بعد مىشنوى ، پس اگر يك طريق به سند ثقات رواة هم مروى باشد ، تواتر حاصل نمىشود ، چه جا كه آن طريق مقدوح ومجروح باشد .
دوم : آنكه نسبت روايت تحريم متعه به تمام أولاد حضرت امام حسن ( عليه السلام ) كذب صريح وبهتان قبيح است ( 1 ) وكابلى وديگر متكلمين قوم نيز - كه متصدى اثبات اين تحريم ذميم مىشوند - اين بهتان را ذكر نكردهاند ، اين بهتان وافترا از إفادات خاصه مخاطب كثير الحيا است !
سوم : آنكه اگر غرضش آن است كه روايات تحريم متعه از جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) به روايت تمام أولاد جناب امام حسن [ ( عليه السلام ) ] در “ موطأ “ و “ بخارى “ و “ مسلم “ مذكور است ، پس اين كذبى است نهايت فضيح وبهتانى است به غايت قبيح ، چه از روايات تحريم متعه از جناب أمير المؤمنين [ ( عليه السلام ) ] به روايت أولاد امام حسن ( عليه السلام ) - ولو بعضهم فضلاً عن كلّهم - در اين هر سه كتاب عيني واثرى نيست ، ودر “ صحيح “ ترمذى وأبو داود وابن ماجة ونسائي هم نشانى از آن نيست .
چهارم : آنكه ادعاى روايت كردن تمام أولاد محمد بن الحنفية تحريم
هامش
1 . از ( دوم : آنكه . . . ) تا اينجا در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .