چه بنابر اين معناى اين روايت تكذيب نسبت بعض قضايا به آن جناب باشد ، فأين هذا من ذاك ؟
پس نسبت ابن عباس غلط را به جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ثابت نشود ، چه جا ثبوت اغلاط آن حضرت در واقع ! كه والد مخاطب به سبب كمال ناصبيت دل داده آن است .
از آن جمله : آنكه ألفاظ اين روايت هم اين تأويل را بر نمىتابد ، چه قول راوي : ( فدعا بقضاء على [ ( عليه السلام ) ] . . إلى آخره ) دلالت دارد بر آنكه [ از ] ابن عباس كتابي كه در آن قضاياى جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) نوشته بود ، طلب كرد ، پس اگر در اين كتاب قضاياى كاذبه وافترائات شنيعه بود نسبت آن به جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ، وجهي از جواز نخواهد داشت ، بلكه اين نسبت باطل وكذب وبهتان باشد .
از آن جمله : آنكه از اين روايت ظاهر است كه ابن عباس بعض قضايا را از اين كتاب مىنوشت ، يعنى آن را معتمد ومعتبر ولايق عمل مىدانست . پس اگر اين كتاب مشتمل بر افترائات وشنايع أكاذيب بود ، وكسى كاذب ومفترى آن را نوشته بود ، آن أصلا لايق عمل وقابل التفات نبود .
عجب كه ابن عباس - با آن همه جلالت وفخامت قدر وعلم وصحابيت ومقتداييت - به كتابي كه كسى از كذّابان ومفتريان - كه جسارتش به حدى رسيده بود كه افترائات بر جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) بربافته - رجوع آرد وهمّت
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 57
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٥٧