در انكحه وآن به سبب ولايت سلطنت است ; چه بنابر اين معناى قول عمر آن خواهد بود كه : منع خواهم كرد از نكاح غير اكفا به سلطنت ( 1 ) ، [ واگر ] منع خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) از نكاح غير اكفا ثابت باشد وعمر به اين سبب منع از آن كند ، اين معنا هرگز دليلي [ به ] ثبوت يد براي سلطان در انكحه نمىتواند شد ; چه ( 2 ) ظاهر است كه مراد سرخسى از ثبوت يد براي سلطان در انكحه آن است كه : سلطان به رأى خود بلا استناد به دليل شرعي اگر حكمي در انكحه صادر كند ، نافذ كرده ومقبول شود به سبب ولايت سلطنت ، وظاهر است كه اگر اين منع مستند به منع خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) مىبود ، اين استدلال صحيح نمىشد ( 3 ) ، وظاهر است كه قول عمر : ( أنا أنهى عنهما ) نيز مثل قول
هامش
1 . در [ الف ] كلمه : ( سلطنت ) خوانا نيست .
2 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا آمده است : ( ظاهر است كه مراد سرخسى از ثبوت يد براي سلطان در انكحه نمىتواند شد ، و ) .
3 . عبارت به جهت تقديم وتأخير نسّاخ تغيير يافته است ، لذا به نحوى كه در متن ملاحظه شد اصلاح گرديد ، در [ الف ] عبارت اين گونه آمده است :
از اين عبارت ظاهر است كه اضافه عمر منع را چه بنابر اين معناى قول عمر آن خواهد بود كه : منع خواهم كرد از نكاح غير اكفا به سلطنت منع خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) از نكاح غير اكفا ثابت باشد ، وعمر به اين سبب منع از آن كند ، اين معنا هرگز دليلي [ به ] ثبوت يد براي سلطان در انكحه نمىتواند شد ، چه ظاهر است كه مراد سرخسى از ثبوت يد براي سلطان در انكحه نمىتواند شد ، وظاهر است كه مراد سرخسى از ثبوت يد براي سلطان در انكحه آن است كه : سلطان به رأى خود بلااستناد به دليل شرعي اگر حكمي در انكحه صادر كند ، نافذ كرده ومقبول شود به سبب ولايت سلطنت به نفس خود دليل است بر آنكه اين منع از خود عمر بود ، نه مستند به منع خدا ورسول ; زيرا كه سرخسى بر اضافه عمر منع را به نفس خود استدلال كرده بر آنكه براي سلطان يد است در انكحه وآن به سبب ولايت سلطنت است وظاهر است كه اگر اين منع مستند به منع خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) مىبود ، اين استدلال صحيح نمىشد .