خلافت غير أو استدلال كرده به دو وجه :
أول : آنكه اگر نص بر خلافت أبى بكر يا غير أو مىبود ، أنصار وغيرشان منازعه در خلافت نمىكردند ، وچون أنصار وغيرشان منازعه در خلافت كردند ، معلوم شد كه نص بر خلافت أبى بكر وغير أو نبود .
دوم : آنكه اگر نصّ وجود مىداشت ، حافظ نصّ - در وقت منازعه أنصار - ذكر نصّ مىكرد ، وچون ذكر نصّ در اين وقت نكردند ، معلوم شد كه نصّ بر خلافت أبى بكر وغير أو وجودي نداشت .
وموافق اين كلام در اينجا هم خواهيم گفت كه : اگر تحريم متعه اصلى مىداشت ، جابر وديگر صحابه مرتكب متعه تا نصف خلافت عمريه نمىشدند ، ونيز جمعى از ايشان - كه اسمايشان سابقاً شنيدى - فتوا به جواز آن نمىدادند ، ونيز اگر تحريم متعه اصلى مىداشت بعدِ نزاع وخرفشار ( 1 ) خلافت مآب در متعه ، حافظ نصّ تحريم ، ذكر آن مىكرد يا خود خلافت مآب ذكر آن مىفرمود .
پانزدهم : آنكه فخر رازي در كتاب “ ترجيح مذهب شافعي “ - در حجج
هامش
1 . ظاهراً به معناى : فشار خركى باشد !
واحتمال دارد ( فُشار ) - به ضمّ فاء - خوانده شود كه به معناى هذيان است ، چنانچه در لغت نامه دهخدا آمده است ، در اين صورت مراد هذيان وبيهوده گى خركى مىباشد .