تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
پس هرگاه رواة جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) مستورالحال وغيرحفاظ باشند كه به اين سبب رواياتشان متضمن قضاياى جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) لايق ذكر در كتب متداوله نبوده ، پس اين روايت هم به همين وجه قابل اعتنا ولايق قبول نباشد .
سيزدهم : آنكه از روايت مسلم ظاهر است كه همين حسن بن محمد روايت جواز متعه از سلمة بن الأكوع وجابر بن عبد الله نقل كرده - كما سبق ( 1 ) - وروايت كردن حسن بن محمد صرف جواز متعه از سلمه به روايت عبدالرزّاق هم ثابت [ است ] - كما سيجيء فيما بعد إن شاء الله تعالى - پس اگر أو بر ناسخِ جواز مطلع مىشد چگونه صرف جواز آن نقل مىكرد ؟ ! چه از تقرير رازي لزوم ايهام باطل در صورت عمل به اخبار آحاد وعدم ذكر دليل آخر - اگر اصلى داشته باشد - دريافتى ، پس بلا شك در صورت اطلاع بر ناسخ ، روايت امر منسوخ نيز به همين دليل جايز نباشد ، وليكن چون روايت صرف جواز از حسن بن محمد ثابت است واضح شد كه أو هرگز نهى متعه را روايت نكرده ، نسبت آن به أو كذب وبهتان محض است .
چهاردهم : آنكه روايات مالك وبخارى ومسلم لايق آن نيست كه تمسك به آن توان كرد ، وبراي دفع داء عضال اشكال دست به آن توان
هامش
1 . از صحيح مسلم 4 / 130 - 131 گذشت .