سى وسوم : آنكه اگر اين روايت دلالت بر حصول علم مسأله جدّ هم براي عمر داشته باشد ، باز هم اين معنا دلالت بر كذب روايت مائة قضية وما شابهها بأحد من الدلالات الثلاث نمىكند ; چه جايز است كه قبل اين واقعه كه مخاطب نقل كرده يا بعد آن ، اين قضاياى مختلفه از عمر واقع شده باشد .
حيرت است كه چگونه به سبب حصول ترجيح مذهبي در وقتي از أوقات ، تكذيب صدور خلاف آن در قبل يا بعد آن توان ساخت ؟ ! مگر به سمع مخاطب والاشأن شروط تناقض هم نرسيده ، وأوايل كتب فنّ ميزان كه دستمال أطفال وصبيان مىباشد نيز از نظر شريفش نگذشته ! !
سى وچهارم : آنكه باوصف حصول ترجيح مذهبي ، حكم به خلاف آن در همان حالت به سبب عدم مراقبت الهى وقلّت مبالات به احكام حضرت رسالت پناهى ( صلى الله عليه وآله وسلم ) غير مستحيل ، والمدّعي مطالب بالدليل ، وما إليه من سبيل .
علاوة بر اين ، مرجح شدن مذهب زيد بن ثابت كه خلاف مذهب أبى بكر است نزد عمر بن الخطاب ، دلالت صريحه دارد بر بطلان بسيارى از هفوات وجزافات حضرات أهل سنت در تصويب أبى بكر واهتمام ومبالغه در نفى خطا از أو ، چنانچه از ولى الله وابن حجر - كما سبق - وابن تيمية در " منهاج " وأمثال ايشان سرزده ( 1 ) .
هامش
1 . مطالب شاه ولى الله دهلوى از إزالة الخفاء 2 / 34 وابن حجر از الصواعق المحرقة 1 / 81 - 82 در طعن هفتم عمر گذشت ، ودر طعن چهاردهم عمر نيز خواهد آمد .
اما در مورد كلام ابن تيمية مقصود مؤلف اين نيست كه أو قائل به عصمت أبو بكر است ، بلكه چنانكه تصريح فرموده : ( اهتمام ومبالغه در نفى خطا از أو ) دارد ، وسعى وتلاش خويش را بكار برده تا خطاهاى أبو بكر را به نحوى توجيه نموده ، يا أصل مطلب را انكار ، يا آن را تحريف ، ويا به گونه اى رفتار وگفتار أو را تصحيح كند .
رجوع شود به پاسخهاى أو از مطاعن أبو بكر در منهاج السنة 5 / 496 - 526 .