مىكرد - چنانچه در عبارت قاضى مذكور است - به صراحت تسليم وتصديق اين روايت ثابت مىشد ، لهذا قطع را به شك مبدل نموده تا هم تسليم روايت ظاهر نشود ، وهم تأويل آن حاصل گردد .
وقاضى القضات معتزلي را زيدي قرار دادن نيز كذب محض وبهتان صرف است ، واين كذب به مقام متعددة از أو در حواشي اين كتاب سرزده ( 1 ) .
وظاهر است كه ارتكاب اين تأويل عليل در مثل اين كلام صريح ، نهايت شنيع وفظيع ، وكم از ارتكاب كذب صريح نيست ، بلكه - به جهت كمال مكابره - أشنع است از انكارى كه مخاطب بر آن در متن كتاب جسارت كرده .
وتحير است كه هرگاه نزد أهل سنت اين روايت دليل سعة علم خلافت مآب است ومخاطب هم اين معنا را تسليم مىنمايد وبه نقل آن دل خوش مىكند ، باز چرا در متن كتاب اين روايت را حتماً وجزماً تكذيب نموده ، وآن را مأخوذ از حضرت إبليس دانسته ، ومخصوص به شيعه ، وبه ملاحظه آن بسى پيچ وتاب خورده ، وآن را منافى ومناقض حصول ترجيح
هامش
1 . براي نمونه مراجعه شود به حاشية تحفه اثناعشريه : 590 ، 597 .
بلكه ابن أبي الحديد معتزلي را نيز زيدي معرفى كرده ، رجوع كنيد به حاشية تحفه اثناعشريه : 708 ، 710 ، 717 .