از اين عبارت ظاهر است كه اطلاق نمودن عمر لفظ بدعت را بر صلات تراويح دلالت دارد بر آنكه : آن در عهد جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) نبوده ، بلكه در زمان أبو بكر هم وجودي نداشت .
سبحان الله ! همين محيى السنّة در اينجا چنان بىوقع وبي مقدار انگاشته كه افاده أو [ را ] بر طاق نسيان گذاشته ، در ردّ وابطال آن كوشيده ، مگر اينكه عذر عدم اطلاع وبي خبري خود پيش كند ودر اعتقاد مريدين خود خلل اندازد .
اما آنچه گفته : وچيزهاست كه در وقت خلفاى راشدين وأئمة طاهرين واجماع أمت ثابت ‹ 932 › شده ، ودر زمان آن سرور نبوده ، واين چيزها را بدعت نمىنامند .
پس مدفوع است به اينكه : چرا مخاطب اين افاده بديعه را بر قبر خليفه ثاني نمىخواند ، وبه عرض أو نمىرساند كه :
چرا تو صلات تراويح را كه در وقت جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بوده ، ودر وقت تو - كه از ارشد خلفاى راشدين بودى - مؤكد وموظف شده ، بدعت خواندى وحرف را بر طور تحقيق نراندى ؟
هر جوابي كه از طرف خليفه ثاني بشنود ، آن را قبول نمايد وبه دل وجان به سوى آن گرايد ، واين حرف باطل را باز بر زبان نيارد ، وتخم مذلت خود بار دگر نكارد ! !
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٥٣