بس عجيب است كه مخاطب بر خلاف چنين نحرير محقق ادعا كرده كه عمر خمس را مخصوص به فقرا گردانيد وباز ادعاى ورود اين معنا در روايات خود نمود .
اما آنچه گفته : دوم آنكه نفى واثبات بر هر طريق وارد است . . . إلى آخر .
پس روايات دالّه بر اسقاط سهم ذي القربى در زمان أول وثاني كه آنفاً منقول شد ، هرگز اين تأويل عليل را بر نمىتابد ; زيرا كه از آن واضح است كه : أول وثاني ذوى القربى را أصلا ندادند نه فقرا را نه اغنيا را ، نه به طريق توريث ونه به طريق مصرف ونه به طريق استحقاق ; زيرا كه از اين روايات ظاهر است كه در زمان شيخين سهم ذي القربى ساقط شد وآن را در خيل وعدّه گردانيدند ، پس اگر سهم ذي القربى را باقي مىگذاشتند وبه ذوى القربى مىدادند - بأي طريق كان - ادعاى سقوط آن وگردانيدن آن در خيل وعدّه راست نمىآمد ، پس روايات سقوط سهم ذي القربى وگردانيدن آن در خيل وعدّه دليل قطعي وبرهان تعيّنى است بر آنكه : اين سهم به ذوى القربى أصلا نرسيد ، بلكه در خيل وعدّه صرف شد وبه مصرفى كه در زمان نبوي صرف مىشد ، صرف نشد .
اما آنچه گفته : كه در روايات مفصله مذكور است كه : عمر بن الخطاب . . . إلى آخر . ‹ 874 ›
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٨٥