اما آنچه گفته : بعضي را كه محتاج نبودند ، ندادند .
پس بالفرض اگر عمر فقراى ذوى القربى را خمس داده باشد واغنيا را محروم ساخته ، باز هم طعن از أو ساقط نمىتواند شد ; زيرا كه سابقاً واضح شد كه جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) خمس را به اغنياى ذوى القربى هم مىداد ، پس ندادن اغنيا هم موجب ثبوت مخالفت عمر با جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ومحروم داشتن أو مستحقين را خواهد شد .
اما آنچه گفته : دليل بر اين تطبيق آن است . . . إلى آخر .
پس مخدوش است به چند وجه :
أول : آنكه مخاطب را لازم بود كه يا بعينها بعض روايات متضمن اين مضمون [ را ] ذكر مىكرد ويا حواله به كتابي معين مىنمود ، ولكن بر حسب دستور خود ادعاى بي دليل ونسبت هواجس نفسانية خويش به روايات نموده ، وأصلا دليلي بر آن وارد نكرده ، پس لايق اصغا وقابل اعتنا نباشد .
دوم : آنكه آنفاً از عبارت " فتح القدير " دانستى كه خلفا ذوى القربى را
مطلقاً [ مستحق خمس ] ندانستند بىاستثناى فقرا .
سوم : آنكه ابن همام ذكر كرده كه : دادن عمر ذوى القربى را به قيد فقرا شناخته نشده ، بلكه آنچه مروى است در اين باب چيزى است كه أبو داود روايت كرده ودر آن قيد فقرا مذكور نيست .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٨٤