انداختند ! چه در تصويب تلقين عمر شاهد رابع را ، متمسك مىشدند به آنكه : ستر وكتمان فاحشة ، محبوب ومسنون است ، حال آنكه اين معنا هرگز مجوّز تلقين شاهد نمىتواند شد ، ودر اينجا - بر خلاف نصّ كتاب وسنت - تجويز تجسس - كه سراسر خلاف ستر وكتمان است - مىنمايند ، وأصلا از افتضاح وتهافت نمىانديشند ; امر واحد را هرگاه دافع طعن مىپندارند ، با آنكه در واقع دافع نيست ! به اهتمام ثابت مىسازند ، وهرگاه همان امر موجب توجه طعن مىشود ، از آن غفلت مىنمايند ، وهمت بر مخالفت آن مىگمارند !
ششم : آنكه از طرائف ترهات آن است كه قاضى راضى به اقتصار بر اين همه تكلف وتعسّف وتمحّل وتعلّل نشده ، در توجيه انفعال وخجل امام كثير العثار والزلل ، عجب خطا وخطل بر زبان رانده كه حاصلش اين است كه : چون خبر اقدام اين كسان بر منكر به عمر رسيده بود ، وأو ايشان را موافق خبر بر منكر نيافت ، خجل وشرمنده شد !
حال آنكه از ألفاظ قصه - كه قاضى در تقرير طعن نقل كرده - خود ظاهر است كه عمر اين قوم را بر منكر يافته ، واز ألفاظ روايات سابقه - كه از كتب أئمة قوم نقل شده - نيز ظاهر است ; پس تأويل خجالت آن وساده آراى خلافت به اين انكار صريح روايت ، مورث صد گونه عار وخجالت است .
وألفاظ اين قصه - كه قاضى در تقرير طعن ذكر نموده - اين است :
وإنه - يعني عمر - تسوّر على قوم فوجدهم على منكر ، فقالوا : أخطأت من جهات :
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٣٩