اقتداى خلفاى ثلاثة خود آغاز نهادند ، واز شرع يكسر دست برداشتند .
سوم : آنكه ادعاى جواز تجسس نمودن ، در حقيقت مصداق مثل مشهور است كه : ( مدعى سست ، گواه چست ) ; چه بيچاره خود خليفه ثاني به جواب كسى كه نسبت معصيت به أو در ارتكاب تجسس مىنمايد ، وتفضيح وتعيير أو به وجوه ثلاثة مىكند ، أصلا مجال چون وچرا نمىيابد ، وبه حيص وبيص گرفتار مىشود ، به عجز وزبونى وحيرانى واضطرار وپريشانى دچار مىگردد ، واتباع أو - حسبةً لله ! - ادعاى امر ناجايز براي أو مىنمايند ، وعلو مدارج خود در عناد ومكابره ظاهر مىسازند .
چهارم : آنكه اگر چه ادعاى جواز تجسس به ظاهر حمايت خلافت مآب وموجب دفع طعن از أو مىنمايد ، وليكن در حقيقت اين ادعا موجب مزيد تفضيح وتقبيح وتشنيع خليفه ثاني مىگردد ; زيرا كه از روايات سابقه ظاهر است كه خلافت مآب تجسس خود را ناجايز وحرام ومحظور وشنيع وفظيع دانسته ; پس اگر اين تجسس جايز بود لازم آمد كه خلافت مآب در حكم به عدم جواز آن ، تحريم حلال وتقبيح مستحسن كرده باشند ; واين معنا به تخفيف أشنع وأفحش است از ارتكاب تجسس ‹ 812 › محظور وممنوع ; زيرا كه صرف ارتكاب تجسس موجب تفسيق است ، وتحريم حلال موجب تكفير ، ( وَلا يُنَبِّئُك مِثْلُ خَبِير ) ( 1 ) .
هامش
1 . فاطر ( 35 ) : 14 .