اما آنچه گفته : هيچ كس در عالم نخواهد بود الا از نفس خود تجربه كرده باشد . . . إلى قوله : بغض وعناد را علاجى نيست .
پس مدفوع است به اينكه : هرگاه اين عذر را خود عمر بن الخطاب قبول نكرده ، وكاربند بغض وعناد گرديده ، تطليق عبد الله بن عمر زوجه خود را در حيض ، قادح لياقت أو براي خلافت دانسته باشد ، ونصيحت مخاطب را لايق اعتنا نانگاشته ، باز اين سخن را به مقابله شيعه ذكر نمودن ، داد دانشمندى دادن است .
واگر بگويند كه : تطليق ابن عمر از راه جهل با جهل مسأله بوده ، نه از راه غفلت بعد علم .
خواهم گفت كه : از روايات سابقه ظاهر شده كه عمر هم از جواز مغالات جاهل بوده ، نه آنكه عالم به آن بوده وبه سبب غفلت حكم به حرمت آن داده ، والا چرا اقرار به اعلميت وافقهيت هر كس از خود مىكرد ، بلكه عذر نسيان پيش مىنمود ؟
ونيز اگر احتمال سهو وغفلت ‹ 798 › در أمثال اين مقامات لايق اعتنا مىبود ، چرا علماى أهل سنت به بعض وقايع جزئيه استدلال بر اعلميت أبو بكر مىكردند ؟
سابقاً دانستى كه ابن حجر به قصه انكار عمر ، وفات جناب
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٩٣