وقطع نظر از اين ، براي تكذيب اين قضية موضوعه ، قول مخاطب كافى است ، بيانش آنكه : مخاطب در طعن يازدهم از مطاعن عمر گفته :
هركه غزوه خيبر را تاريخ تحريم متعه گويد ، گويا دعواي غلطى در استدلال حضرت مرتضى [ ( عليه السلام ) ] مىكند ، واين دعوا شاهد جهل وحمق أو بس است . ( 1 ) انتهى .
پس هرگاه دعواي غلط در استدلال جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) شاهد جهل وحمق مدعى باشد ، ادعاى غلط وخطا در نفس حكم وفتوا به [ آن ] جناب چگونه شاهد جهل وحمق مدعىِ أحمق نخواهد بود ؟ !
ووالد مخاطب در “ قرة العينين “ به جواب طعن تحريم عمر متعه را گفته :
واگر سائل عود كند وگويد كه : حضرت مرتضى [ ( عليه السلام ) ] نهى از متعه روز خيبر روايت كرده است ، وأحاديث ديگر دلالت مىكند كه در روز أوطاس نيز به عمل آمد ، پس آن نهى دليل نمىتواند شد .
گوييم : سائل آن نقض [ را ] وارد نمىكند مگر بر مرتضى [ ( عليه السلام ) ] ; زيرا كه أول كسى كه به اين حديث استدلال نموده وابن عباس را الزام كرد وزجر شديد به عمل آورد ، حضرت مرتضى [ ( عليه السلام ) ] است ، پس گويا مىگويد مرتضى [ ( عليه السلام ) ] ‹ 784 › غلط كرده در اين استدلال ، واين معنا شاهد جهل وحمق أو است نزديك أهل سنت وشيعه تفضيليه قاطبتاً . ( 2 ) انتهى .
هامش
1 . تحفه اثنا عشريه : 33 - 302 .
2 . قرة العينين : 214 .