منقول است ، نيز صريح است در رجوع عمر از حكم سابق ، وندامت وطلب مغفرت از آن ، وامر به مغالات بعد منع از آن .
وروايتي كه از عبد الرزاق وابن المنذر منقول است نيز صريح است در وقوع خطا از عمر ; زيرا كه در آن منقول است كه : عمر گفت : زنى ‹ 760 › مخاصمه كرد با عمر ، پس غالب آمد بر أو .
وهمچنين است روايت آمدى در كتاب “ الاحكام “ .
وروايت صاحب “ كشاف “ هم صريح است در اينكه : از عمر در منع مغالات خطا واقع شد كه بعد شنيدن كلام زن بر أصحاب خود عتاب كرد ، يعنى گفت كه : مىشنويد مرا كه مىگويم مثل اين كلام [ را ] ، پس انكار نمىكنيد آن را بر من تا آنكه ردّ كند بر من زنى كه نيست از اعلم زنان .
وعبارت “ فيض القدير “ هم صريح است در آنكه از عمر در منع مغالات خطا واقع شده بود كه به تنبيه زن از آن رجوع كرد ، واز اجتهاد خود بازگشت .
بالجملة ; تكذيب روايت اعتراف عمر به خطا ، بعد ثبوت آن به روايت علماى فخام سنيه ، وتصريح ابن تيمية ، وتأيّد آن به اين روايات ، طرفه ماجرا است ، ودليل كمال دانشمندى !
وصاحب “ صواقع “ انكار ورود اعتراف عمر به خطا در روايات ننموده ، بلكه اثبات روايت آن كرده ، تشكيك در صحت آن آغاز نهاده ، وبر تقدير صحت در پى تأويل آن شده ، ليكن چون آن تأويل ، سفسطة ظاهر است ; لهذا مخاطب از ذكر آن استحيا نموده ، از أصل ، انكار اعتراف عمر به خطا
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٩١