ويقول : رجل أخطأ وامرأة أصابت . . ( 1 ) إلي آخره .
وديگر عبارت ابن تيمية كه مشتمل بر اعتراف عمر به خطاى خود در اين باب است ، قبل از اين شنيدى .
ومع هذا دانستى كه علاوة بر اين روايات مصرحه به اعتراف خطا ، در ديگر روايات أهل سنت هم كلماتي از عمر منقول است كه آن هم نص واضح است بر ثبوت خطاى عمر ، واعتراف أو به بطلان نهى مغالات ; زيرا كه بنابر روايت سعيد بن منصور وبيهقى - كه در “ كنز العمال “ مذكور است - عمر بعد شنيدن آية : ( وَآتَيْتُمْ ) ( 2 ) از آن زن ، دو يا سه بار گفت كه : هر كس أفقه است از عمر ، وبه سوى منبر باز گشت وگفت به مردم كه : من ( 3 ) منع كرده بودم شما را از اينكه مغالات كنيد در مهر زنان ، پس بايد كه بكند هر مردى در مال خويش آنچه ظاهر گردد براي أو .
واين كلام به أوضح توضيحات دلالت دارد بر آنكه از عمر درباره منع از مغالات مهر ، خطا واقع شده ; ولهذا از حكم سابق خويش رجوع كرد .
وروايتي كه از سعيد بن منصور وأبو يعلى ومحاملى در “ كنز العمال “
هامش
1 . [ الف ] مطاعن عمر از وجه سادس از فصل ثاني از فصول كتاب . ( 12 ) . [ منهاج السنة 8 / 167 ] .
2 . النساء ( 4 ) : 20 .
3 . در [ الف ] اشتباهاً قسمت : ( شما را از مغالات مهر ) - كه بخشي از مطلب آينده است - اينجا تكرار شده است .