يَعْمَلُونَ
مىكردند
لَهُ
براى سليمان
ما يَشاءُ
آنچه مىخواست
مِنْ مَحارِيبَ
از غرفهاى خوش و منظرهاى دلكش در وسيط آورده كه محراب منزلى را گويند كه به درجه به دو بايد رفت و گفتهاند محاريب اينجا موضع حربست چون قلعههاى بلند و حصارهاى ارجمند و ديوان براى سليمان ع در ولايت يمن حصنهاى عجيب ساخته بودند چون مرداح و بيستون و قلقوم و غمدان و هنيزه و جنيده و امثال آن
وَ تَماثِيلَ
و مىساختند تمثالها و صورتهاى ملائكه و انبياء عليهم السلام بر وضعى كه در زمان عبادت بر ان بودهاند تا مردمان آن را مشاهده نموده بر همان وجه پرستش نمايند و در آن زمان اتخاذ تصاوير مباح بوده و در عين المعانى آورده كه تمثالها از آهن به صورت آدميان مىساختند و حق سبحانه بوقت محاربه باعداء روح در ايشان مىدميد تا در قتال قوى و صلب باشند و گفتهاند تمثال دو شير ساخته بودند در زير تخت او و هيئات دو كركس انگيخته بر بالاى تخت چون سليمان خواستى كه بر تخت نشيند آن دو شير بازوهاى خود را برافراختندى تا پاى بر آن نهاده بالا رفتى و چون بر تخت نشينى كركسان به بالهاى خود وى را سايه كردندى
وَ جِفانٍ
و مىكردند از براى سليمان ع كاسهاى چوبين و غير آن
كَالْجَوابِ
مانند حوضهاى بزرگ
وَ قُدُورٍ راسِياتٍ
و ديگهاى بلند بر سر پايه نهاده مانند كوهها و او را دوازده هزار طبّاخ بوده كه درين ديگها طعام پختندى و هنوز در بعضى از ولايت شام ديگها چنان از سنگ تراشيده موجود است
اعْمَلُوا
گفتيم عمل خير كنيد
آلَ داوُدَ
اى آل داود
شُكْراً
براى سپاسدارى چنين نعمتهاى ثابت بنانى قدس سره فرموده كه آل داود ساعت ليل و نهار را قسمت كرده بودند و در هر ساعتى يكى از ايشان قائم بودى بشكر الهى و عنايت پادشاهى
وَ قَلِيلٌ
و اندكى
مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ
از بندگان من سپاس دارند و شكور آن را گويند كه بدل و زبان و جوارح اكثر اوقات مراسم شكرگزارى ادا كند و با وجود چنين استغراقى در شكر خود را از اداى شكر عاجز شناسند چه توفيق شكر نعمتى است مستدعى شكر ديگر و ازينجا گفتهاند الشكور من يرى عجزه من الشكر مثنوى
حد شكر حق نداند هيچكس * حيرت آمد حاصل دانا و بس
آن بزرگى گفت با حق در نهان * كاى پديدآرنده هر دو جهان
اى منزه از زن و فرزند و جفت * كى توانم شكر نعمتهات گفت
پيك حضرت دادش از ايزد پيام * گفتش از تو اين بود شكر مدام
چون درين ره اين قدر بشناختى * شكر نعمتهاى ما پرداختى
آوردهاند كه بناء بيت المقدس را داود عليه السلام آغاز كرده بود و سليمان عليه السلام در اتمام آن سعيهاى بليغ بجاى آورده و هنوز يكساله كار مانده بود كه متقاضى اجل بسليمان ع درآمده طلب وديعت روح كرد سليمان عليه السلام كسان خود را وصيت كرد كه مرگ مرا فاش مكنيد و مرا بعد از مرگ بر عصاى من تكيه دهيد تا جن از كار خود باز نمانند و مهم مسجد باتمام رسد پس چون سليمان ع درگذشت او را بشستند و برو نماز گذاردند و او را بر عصا تكيه دادند ديوان از دور وى را زنده مىپنداشتند و به همان كار كه نامزد ايشان بود قيام مىنمودند تا بعد از يك سال اسفل عصاى او را دابة الارض بخورد و او بر زمين افتاده همگنان را موت او معلوم شد فى الحال ديوان فرار نموده در شعاب جبال و اجواف بوادى گريختند كما قال اللّه تعالى
فَلَمَّا قَضَيْنا
پس آن هنگام كه قضا كرديم
عَلَيْهِ الْمَوْتَ
بر سليمان مرگ را و او را مرده بر عصا تكيه دادند
ما دَلَّهُمْ
دلالت نكرد مر ديوان را
عَلى مَوْتِهِ
بر مرگ سليمان
إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ
مگر چوبخواره كه از زمين برآمده
تَأْكُلُ
مىخورد
مِنْسَأَتَهُ
عصاى او را
فَلَمَّا خَرَّ
پس آن هنگام كه بيفتاد سليمان عليه السلام
تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ
دانستند ديوان
أَنْ لَوْ كانُوا
آنكه اگر بودندى كه البته
يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ
دانستندى غيب را گمان جن آن بود كه غيب مىدانند و بر مردم چنين ظاهر مىكردند حق سبحانه مىفرمايد كه اگر ايشان دانا بودندى بغيب
ما لَبِثُوا
درنگ نكردندى يك سال
فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ
در عذاب خواركننده يعنى تكاليف شاقه كه ايشان را در عمل عمارت بود .