تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
لِيُعَذِّبَ اللَّهُ
تا عذاب كند خداى تعالى
الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ
مردان و زنان منافق را بتضييع امانت
وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ
و عذاب كند مردان و زنان مشرك را به خيانت در امانت
وَ يَتُوبَ اللَّهُ
و بازگردد خداى به رحمت
عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ
بر مردان و زنان مؤمن به جهت حفظ امانت
وَ كانَ اللَّهُ
و هست خداى
غَفُوراً
آمرزنده تائبان
رَحِيماً
مهربان بر ايشان علماء و عرفا را درين آيت سخن بسيار است و از ان جمله شمه ايراد كرده مىشود جمعى معنى آيت را بر ان فرود آورده‌اند كه عظمت شان امانت به مرتبه است كه اگر عرض كنند بر اين اجرام عظام و ايشان را شعور و ادراك باشد از حمل آن ابا كنند و حق آنست كه حق سبحانه اين اجرام را ادراك و شعور داد و بر ايشان عرض كرد عرض تخيير و ايشان ابا كردند از خشيت و عجز نه از روى معصيت ، انسان قبول كرد از راه همت نه از روى قوّت بيت آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعه فال بنام من ديوانه زدند امام قشيرى رح آورده كه امانت بر آنها عرض نمود و بر انسان فرض فرمود آنجا عرض بود سرباز زدند و اينجا فرض بود در معرض حمل آمدند شيخ جنيد قدس سره فرموده است كه نظر آدم بر عرض حق بود نه بر امانت لذت عرض نقل امانت را فراموش گردانيد لا جرم لطف ربانى به زبان عنايت فرمود كه برداشتن از تو و نگاه داشتن از من چون تو بطوع بار ما را برداشتى من هم از ميان همه ترا برداشتيم كه و حملناهم فى البر و البحر بيت
راه او را به دو توان پيمود * بار او را به دو توان برداشت
صاحب انوار آورده كه مىشايد كه مراد به امانت عقل و تكليف باشد چون سما و ارض و جبال را استعداد حمل آن نبود انسان به قابليت خود قبول كرد زيرا كه ظلوم است به‌واسطه استيلاى قوّت غضبى و جهول به جهت غلبه قوّت شهوى و فائده عقل آنست كه قوتين را از تعدى نگاه داشته بر طريقه اعتدال ثابت دارد و معظم مقصود تكاليف تعديل قوتين است كه نتيجه صفتين سبعى و بهيمىاند پس ظلومى و جهولى علت حمل باشد و گفته‌اند از شان انسان است ظلم و جهل چنانچه گوئى الماء طهور يعنى از شان اوست طهارت همچنين اين دو صفت از شان آدميان‌ست اما چون حامل امانت شدند بعضى ترك ظلم و جهل گرفتند و جمعى بر آن ماندند يا خود اين دو صفت نوع انسان را باعتبار اغلب افراد ثابتست در احقاف آورده كه ظلوم و جهول است نزد خلق نه نزد حق و در تفسير خواجه محمد ص پارسا مذكورست كه حق سبحانه امانت را بر اين آسمان و زمين و جبال عرض كرد ابا نمودند از حمل آن به جهت عدم استعداد و چون انسان را استعداد حمل آن بود بىمضايقه و مبالغه قبول نمود و او ظلوم است بر نفس خود كه فنا مىكند ذات خود را هويّت مطلقه و جهول است كه غير حق را نمىشناسد و بقول لا إله الّا اللّه نفى ما سوى مىكند در فتوحات فرمود كه امانت اتصاف است به اسماى حسنى كه بر همه موجودات عرضه كرده‌اند و انسان قبول كرد و او ظلوم بودى اگر برنداشتى و جهولست يعنى عالم زيرا كه نهايت علم باللّه اعتراف است بجهل و عجز از معرفت حق - مصرعه
العجز عن درك الادراك ادراك
و حضرت مير قاسم انوار قدس سره در بعضى از رسائل خود امانت را بر خلافت ربانى فرود آورده و گفته كه ظلم و جهل ضد علم و عدل است اما بمعنى اذا جاوز شىء حده انعكس ضده اينجا جلوها دارد و ظلوم و جهول صيغه مبالغه است و هرگاه كه اين دو صفت از حد متجاوز كردند هر آئينه بضد خود مبدل خواهند گشت در روح الارواح مىگويد كه ظلوما و جهولا اينجا مدحست نه ذم آدم عليه السلام بارى بهمت برداشت كه فوق الطاقة بود گفتند ظلم كردى بر نفس خود ندانستى كه بار گرانست گفت از غير حق جاهل بودم آوازه ظلومى و جهولى او در دو عالم افتاد و عالميان از سر اين غافل در لوامع آورده كه آن بوالعجبى كه عشق را در عالم بشريتست در مملكت ملكيت نيست كه ايشان سايه پرورد لطف و عصمت‌اند و مرد سايه‌پرور و محبّ بىدرد را قدرى و قيمتى نيست عشق را طائفه درخورند كه صفت أ تجعل فيها من يفسد فيها سرمايه‌بان ايشان و سمت انه كان ظلوما جهولا پيرايه روزگار ايشانست بيت
عاشقان را درد و بدنامى خوش است * عاشقان را سوز و ناكامى خوش است
آفتاب امانت كه از برج عرض الوهيّت بتافت آسمان گفت مرا وصف رفعت ثابت است زمين فرياد بركشيد كه مرا نعت بسطت واقع است صدا از كوه برآمد كه مرا ثبات قدم حاصل است ما تحمل اين بار نداريم نشايد كه آفت بما باز خورد و اين صفتها از ما بستاند آدم خاكى گفت كه مرا چيست كه از من بستانند مردانه پيش آمد و بارى كه هياكل افلاك نكشيدند بر دوش نياز گرفته نعره هل من مزيد زدن آغاز كرد فرمان شد اى خاكى دلير اين همه قوّت از كجا آوردى زبان حال او مىگفت كه بار گران بمدد يار مهربان مىتواند كشيد بيت
آن بار كه از بردن او عرش ابا كرد * با قوّت تو حامل آن باز ناتوان بود
القصه خلعت حمل امانت جز بر قامت به استقامت انسان كه منشور انّى جاعل فى الارض خليفه بر نام نامى او نوشته‌اند راست نيامد و چون كارى بدين عظمت و مهمى بدين ابّهت نامزد او شد جهت دفع چشم‌زخم حسودان شياطين كه دشمنان ديرينه اويند سپندانه انه كان ظلوما جهولا بر آتش غيرت افگندند مصرعه تا كور شود هر آنكه نتواند ديد .
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 950 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد محمد رضا جلالى نائين / شاه ولى الله محدث دهلوى / ملا حسين واعظ الكاشفى