أَعْيُنُهُنَّ
چشمهاى ايشان
وَ لا يَحْزَنَّ
و اندوهناك نشوند
وَ يَرْضَيْنَ
و خوشنود باشند
بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ
بهآنكه دهى ايشان را همه يعنى چون دانستند كه آنچه تو مىكنى از ارجاء و ايواء و تقريب و تبعيد بفرمان خداى است ملول نمىشوند و گردن مىنهند
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ
و خداى تعالى مىداند
ما فِي قُلُوبِكُمْ
آنچه در دلهاى شماست از رغبت و كراهت
وَ كانَ اللَّهُ
و هست خداى تعالى
عَلِيماً
دانا بضمائر بندگان
حَلِيماً
بردبار كه تعجيل نكند به عقوبت مجرمان
لا يَحِلُّ
حلال نيستند
لَكَ النِّساءُ
مر ترا زنان
مِنْ بَعْدُ
از پس اين نوزن كه در عقد تواند چه تسعه در حق آن حضرت چون اربعه است در حق امت
وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ
و حلال نيست آنكه بدل كنى
بِهِنَّ
بديشان
مِنْ أَزْواجٍ
از زنان ديگر يعنى يكى را از ايشان طلاق دهى و بجاى وى ديگرى را نكاح كنى
وَ لَوْ أَعْجَبَكَ
و اگرچه بشگفت آورد ترا ،
حُسْنُهُنَّ
خوبى ايشان
إِلَّا
استثناء راست از نسا يعنى حلال نيست بر تو زنان پس ازين نه تن كه تو دارى مگر
ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ
آنچه مالك آن شود دست تو يعنى به تصرف تو درآيد و ملك يمين تو گردد
وَ كانَ اللَّهُ
و هست خداى
عَلى كُلِّ شَيْءٍ
بر همه چيزها
رَقِيباً
مهربان و نگهبان و كسى كه از سر رقيبى حق آگاه گردد او را از مراقبه چاره نيست مراقبه حق را دانا و بينا دانستن است و در نهان و آشكارا بادب حرمت زيستن بيت چو دانستى كه حق دانا و بينا است * نهان و آشكارا خويش كن راست آوردهاند كه چون حضرت زينب رض را به حكم ربانى قبول فرمود وليمه ترتيب نمود و مردم را طلبيده دعوت مستوفى داد چون طعام خورده شد به سخن مشغول گشتند و زينب رض در گوشه خانه روى به ديوار نشسته بود و حضرت پيغمبر عليه الصلاة و السلام مىخواست كه مردم بروند آخر خود از مجلس برخاست و برفت و اكثر صحابه رض برفتند و سه كس مانده همچنان سخن مىگفتند آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بدر خانه آمد و شرم مىداشت كه ايشان را عذر خواهد بعد از انتظار بسيار خلوت شد انس رض گفت كه حضرت ص به خانه زينب درآمد و من هم خواستم كه درآريم پرده بر در حجره فروگذاشت و آيت حجاب نازل شد كه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
اى آن كسانى كه گرويدهايد به خدا و رسول
لا تَدْخُلُوا
درميائيد
بُيُوتَ النَّبِيِّ
در خانهاى پيغامبر
إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ
مگر آنكه دستورى داده شويد يعنى شما را بخواند
إِلى طَعامٍ
به خوردن طعام آن هنگام درآييد
غَيْرَ ناظِرِينَ
در حالتى كه غير منتظر باشيد يعنى انتظار نبريد
إِناهُ
رسيدن طعام را جمعى بودند كه وقت را نگاه مىداشتند چون در مطبخ اثر دود ظاهر مىشد مىآمدند و مىنشستند حكم شد كه ديگر چنان مكنيد
وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ
و ليكن چون خوانده شويد
فَادْخُلُوا
پس درآييد
فَإِذا طَعِمْتُمْ
پس چون طعام خورديد
فَانْتَشِرُوا
پس پراگنده شويد و مكث مكنيد .