وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ
و دختران عمههاى تو از اولاد عبد المطلب
وَ بَناتِ خالِكَ
و دختران خال تو
وَ بَناتِ خالاتِكَ
و دختران خالههاى تو از اولاد عبد مناف بن زهره
اللَّاتِي هاجَرْنَ
آن زنان مذكورات كه هجرت كردند
مَعَكَ
با تو و محتمل است كه قيد احلال مذكورات به هجرت در حق آن حضرت ص باشد خاصة و قول ام هانى رض كه مرا رسول ص خداى خطبه كرد و بدين آيت من برو حرام شدم زيرا كه هجرت نكرده بودم مؤيد اين قول است
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً
و زنى مؤمنه
إِنْ وَهَبَتْ
اگر ببخشد
نَفْسَها لِلنَّبِيِّ
نفس خود مر پيغمبر را
إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ
اگر خواهد پيغمبر
أَنْ يَسْتَنْكِحَها
آنكه در نكاح درآرد او را
خالِصَةً
خالص كرده شد احلال او خالصكردنى
لَكَ
مر ترا
مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ
بجز مؤمنان يعنى از مخصوصات آن حضرت ص است كه زنى را به مجرد هبه بىمهر نكاح تواند كرد امام اعظم رح فرموده كه بلفظ هبه نكاح منعقد مىشود اما مهر مثل لازم است و در اتفاق اين صورت اختلاف كردهاند و اشهر آنست كه هبه واقع شده از زينب بنت خزيمه او را ام المساكين گويند يا خوله بنت حكيم يا ميمونه بنت الحارث يا ام شريك بنت جابر در تبيان كبير گفته كه ام سهيل از بنى اسد و اگر واهبه زينب بوده باشد هبه او واقع است در رمضان سال سوم از هجرت و هشت ماه در حرم محترم آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بوده و در ربيع الآخر سال چهارم وفات يافته اما نزد اهل سير هبه از ام شريك واقع شده و دولت عقد درنيافته
قَدْ عَلِمْنا
به درستى كه ما دانستهايم
ما فَرَضْنا
آنچه فرض كردهايم
عَلَيْهِمْ
بر ايشان يعنى بر امت از شرائط عقد
فِي أَزْواجِهِمْ
در نكاح زنان ايشان يعنى مهر و شهود و نفقه و وجوب قسم و تزويج چهار حرّه
وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ
و در داشتن مملوكات ايشان يعنى توسعه امر در ان و ما حلال كرديم زنان را بر تو به مجرد هبه بىمهر
لِكَيْلا يَكُونَ
تا نباشد
عَلَيْكَ حَرَجٌ
بر تو تنگى
وَ كانَ اللَّهُ
و هست خداى تعالى
غَفُوراً
آمرزنده مر چيزى را كه تحرز ازو دشوارست
رَحِيماً
مهربان بتوسع جائى كه مظنه حرج باشد
تُرْجِي
بازپس دارى
مَنْ تَشاءُ
هرك را خواهى
مِنْهُنَّ
از ازواج خويش
وَ تُؤْوِي
و جاى دهى
إِلَيْكَ
بسوى خود يعنى با خوددارى
مَنْ تَشاءُ
هرك را خواهى از ايشان در وسيط آورده كه وجوب قسم بدين آيت از حضرت صلى اللّه عليه و سلّم ساقط شده ، و در زاد المسير گويد كه ميان همه ازواج غير از سوده رض كه نوبت خود را به عائشه رض بخشيده بود آن حضرت ص رعايت فرمودى قسم را تا آخر عمر صاحب كشاف فرموده كه ارجا كرد پنج تن را يعنى سوده رض و صفيه رض و جويريه رض و ام حبيبه رض و ميمونه رض و رعايت قسم مىكرد ميان ايشان هرگاه كه مىخواست و بر وجهى كه مىخواست و چهار تن را با خود گرفت عائشه رض و حفصه رض و ام سلمه رض و زينب رض
وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ
و هرك را خواهى بازطلبى و دلجوئى كنى
مِمَّنْ عَزَلْتَ
از آنها كه با كرانه رفته از ايشان و ارجا كرده
فَلا جُناحَ عَلَيْكَ
پس هيچ گناهى و تنگى نيست بر تو
ذلِكَ
آنكه اين معزولات را بازطلبى و دورشدگان را نزديك خود خوانى
أَدْنى أَنْ تَقَرَّ
نزديكتر است بهآنكه روشن شود .