تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 940

مساهمون:

ص٩٤٠
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
اى كسانى كه گرويده‌ايد
اذْكُرُوا اللَّهَ
ياد كنيد خداى را
ذِكْراً كَثِيراً
يادكردنى بسيار يعنى در غالب اوقات يا بانواع ذكر تهليل و تمجيد تحميد و تكبير
وَ سَبِّحُوهُ
و تسبيح گوئيد او را يا نماز گذاريد براى او
بُكْرَةً وَ أَصِيلًا
بامداد و شبانگاه چه نماز شام و صبح اشق است از روى ادا سلمى قدس سره فرمود كه مراد از ذكر كثير ذكر دل است چه دوام ذكر بدل بود به زبان ممكن نيست و در لطائف قشيرى رح آورده كه امر بذكر كثير اشارتست به محبّت حق يعنى او را دوست داريد چه مقررست كه من احب شيئا اكثر ذكره نشان دوستى ذكر فراوانست و دوستى نگذارد كه زبان از ذكر دوست يا دل از فكر او خالى ماند بيت
در هيچ مكان از فكرت خالى * در هيچ زمان نيم ز ذكرت غافل
هُوَ الَّذِي يُصَلِّي
اوست خداوندى كه درود مىدهد يعنى رحمت مىكند
عَلَيْكُمْ
بر شما
وَ مَلائِكَتُهُ
و فرشتگان او درود مىدهند يعنى آمرزش مىطلبند گناهان شما را و اين درود خدا و ملائكه بر شما
لِيُخْرِجَكُمْ
براى آنست تا بيرون آرد شما را
مِنَ الظُّلُماتِ
از تاريكيهاى كفر
إِلَى النُّورِ
به روشنى ايمان مراد از اخراج ادامت و استقامت است بر خروج چه وقت درود خداى و ملائكه ايشان در ظلمات نبودند و گفته‌اند اخراج از ظلمت معصيت بوده بنور طاعت يا از شك بيقين يا از تيرگى تدبير بشهود نور تقدير و در بحر الحقائق فرموده كه از ظلمات بشريت بنور روحانيت
وَ كانَ
و هست خداى تعالى
بِالْمُؤْمِنِينَ
به گروندگان
رَحِيماً
مهربان كه خود بر ايشان رحمت مىكند و ملائكه را به آمرزش ايشان مىفرمايد
تَحِيَّتُهُمْ
تحيت مؤمنان از خداى تعالى
يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ
روز كه ببينند او را سلامى است كه مخبر باشد به سلامت از هر آفتى و مخافتى و گفته‌اند ضمير عايدست بملك الموت كنايت غير مذكور يعنى روز كه بينند عزرائيل را بر ايشان سلام گويد
وَ أَعَدَّ
و آماده كرده است خداى تعالى
لَهُمْ
براى مؤمنان با وجود تحيت بر ايشان
أَجْراً كَرِيماً
مزدى بزرگوار كه بهشت است و نعيم آن
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ
اى پيغمبر نداى كرامت است
إِنَّا أَرْسَلْناكَ
به درستى كه فرستاديم ترا
شاهِداً
گواه بتصديق و تكذيب امت تو
وَ مُبَشِّراً
و مژده‌دهنده به رحمت ما
وَ نَذِيراً
و بيم‌كننده از عقوبت ما
وَ داعِياً
و خواننده
إِلَى اللَّهِ
به پرستش خداى تعالى و اقرار بتوحيد او
بِإِذْنِهِ
بفرمان او يا بتوفيق و تيسير او
وَ سِراجاً مُنِيراً
و چراغى روشن يا خداوند چراغ روشن كه قرآن است يعنى تالى آن در آيات باهرات آورده‌اند كه حق سبحانه پيغمبر را چراغ خواند زيرا كه ضوء چراغ ظلمت را محو كند و نور وجود آن حضرت ص نيز ظلمت كفر را از عرصه جهان نابود ساخت بيت چراغ روشن از نور الهى * جهان را داد از ظلمت رهائى ديگر در خانه هرچه گم مىشود بنور چراغ باز توان يافت و حقائقى كه از مردم پوشيده و پنهان بود بنور اين چراغ بر مقتبسان انوار معرفت روشن گشت نظم
ازو جان را به دانش آشنائى * وزو چشم جهان را روشنائى
در گنج معانى بر گشاده * وز ان صاحب دلان را مايه داده ديگر چراغ اهل خانه را سبب امن‌وامان و راحت است و دزد را واسطه خجلت و عقوبت است آن حضرت ص نيز دوستان را وسيله سلامت و كرامت و منكران را موجب حسرت و ندامت است و منيرا تاكيد است يعنى تو چراغى ، نه چون چراغهاى ديگر چه آن چراغها گاهى مرده شوند و گاهى افروخته و تو از اوّل و آخر روشنى و چراغها به بادى مقهور شوند و هيچ‌كس نور ترا مغلوب نتواند ساخت
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ
و ديگر چراغها را به شب روشن سازند نه بروز تو شب ظلمت دنيا بنور دعوت روشن ساخته و روز قيامت را نيز از مشعل شفاعت روشن خواهى ساخت مثنوى
شد به دنيا رخش چراغ افروز * شب ما گشت ز التفاتش روز باز فردا چراغ افروزد * كه از ان جرم عاصيان سوزد
در كشف الاسرار فرموده كه حق سبحانه آفتاب را چراغ خواند
وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً
و پيغمبر ما را سراج گفت آن چراغ آسمانست و اين چراغ زمين و آن چراغ دنيا است و اين چراغ دين آن چراغ منازل فلكست و اين چراغ محافل ملك و آن چراغ . آب و گل است و اين چراغ جان و دل بطلوع آن چراغ از خواب بيدار شوند و بظهور اين چراغ از خواب عدم برخاسته به عرصه‌گاه وجود آيند بيت
از ظلمات عدم راه كه بردى بيرون * گر نشدى نور تو شمع روان همه
و اشارت به همين معنى فرموده‌ست بيت ز اقليم عدم مىآمدى و پيش رو آدم ع چراغى بود بر دستش هم از نور نخستينت