يا بُنَيَّ
اى پسرك من
إِنَّها
به درستى كه آن فعلى كه آدمى را باشد يعنى كردارى از خير و شر
إِنْ تَكُ
اگر باشد در خردى
مِثْقالَ حَبَّةٍ
هم سنگدانه
مِنْ خَرْدَلٍ
از سپندان كه اصغر حبوبست
فَتَكُنْ
پس باشند آن
فِي صَخْرَةٍ
در زير صخره سبز كه صما گويند و آن در زير هفتم زمين است
أَوْ فِي السَّماواتِ
يا آن عمل در آسمانها باشد با وجود رفعت وسعت آن يا در بالاى سماوات
أَوْ فِي الْأَرْضِ
يا در زمين در مكانى پنهان
يَأْتِ بِهَا اللَّهُ
بيارد خداى تعالى آن را و حاضر گرداند و بر آن حساب كند
إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ
به درستى كه خداى تعالى باريكدان است و علم او بهر خفى يا احاطهكننده است
خَبِيرٌ
دانا است به مكان هر چيزى
يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ
اى پسرك من بهپاى دار نماز را تا نفس تو كمال يابد
وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ
و بفرماى به نيكوئى
وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ
و بازدار از منكر تا ديگران از تو كامل شوند معروف آنست كه موافق شرع و سنت باشد و منكر آنكه مخالف عقل و نقل بود
وَ اصْبِرْ
و شكيبائى كن
عَلى ما أَصابَكَ
به آن چيزى كه به تو رسد از شدائد خصوصا در اوامر و نواهى
إِنَّ ذلِكَ
به درستى كه آنچه فرموده شد
مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
از واجبات امور است يعنى آنچه خداى قطع كرده است قطع ايجابى است
وَ لا تُصَعِّرْ
و به يكسو مبر
خَدَّكَ لِلنَّاسِ
روى خود را يعنى بوجه تكبر روى از مردم متاب بلكه اقبال كن بريشان از روى تواضع
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ
و مرو در زمين
مَرَحاً
براى بازى و فسوس و خودكامى يعنى مخرام مانند جاهلان و دنياپرستان
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ
به درستى كه خداى تعالى دوست نمىدارد
كُلَّ مُخْتالٍ
هر خرامنده را كه چون متكبران رود
فَخُورٍ
نازكننده كه باسباب تنعم بر مردمان تطاول نمايد
وَ اقْصِدْ
و ميانهرو باش
فِي مَشْيِكَ
در رفتن خود يعنى ميان سرعت و بطء مىرو كه زود رفتن علامت خفت و سبكسارى است و دير رفتن نشانه تجبّر و بزرگوارى است بلكه ميانه روش و بطريق تواضع قدم نه
وَ اغْضُضْ
و فروآر و كم كن
مِنْ صَوْتِكَ
از آواز خود يعنى فريادكننده و نعرهزننده و دراز زبان و سختگوئى مباش
إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ
به درستى كه زشتترين آواز
لَصَوْتُ الْحَمِيرِ
آواز حمارست يعنى در ارتفاع صوت فضيلتى نيست و صوت حمار با وجود رفعت او مكروه طباع و موجب وحشت اسماع است در عين المعانى آورده كه مشركان عرب برفع اصوات تفاخر مىكردند بدين آيت رد كرد بر ايشان فخر ايشان را و حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم آواز نرم را دوست داشتى و جهر را كاره بودى و در انجيل مذكورست كه بفرماى بندگان مرا كه چون با من مناجات كنند آوازهاى خود را بخوابانند كه من مىشنوم و آنچه در دل ايشان است مىدانم و در جواب كسى كه گويد وجه تخصيص انكريّت بصوت حمار بهآنكه آواز بعضى حيوانات كه انكر از صوت اوست چه تواند بود آن گفتهاند كه آواز او نزد عرب مثلست در كراهيت سفيان ثورى رح فرمود كه فرياد هر حيوانى تسبيح اوست الا حمار كه صيحه او از رؤيت شيطان است و در حديث آمده كه اذا سمعتم نهيق الحمار تعوذ و باللّه من الشيطان الرّجيم خانه راى شيطانا و در كتاب فيه ما فيه از حضرت مولوى قدس سره وجه انكريت صوت حمار چنين نقل كردهاند كه در غالب آواز او براى طلب كاه و جو است يا به جهت اجراى شهوت يا جنگ با درازگوش ديگر و صدائى كه از غلبه صفات بهيمى و سبعى زايد زشتترين صداها باشد و ازينجا معلوم مىشود كه ندائى كه از صاحب اخلاق ربانى و ملكى آيد خوبترين نداها خواهد بود بيت
نغمهاى عاشقان بس دلكش است * استماع نغمه ايشان خوش است .