هذا
اينكه مذكور شد از آسمان و زمين و كوه و حيوان و نباتات
خَلْقُ اللَّهِ
آفريده خداىاند
فَأَرُونِي
پس بنمائيد به من كه در عالم
ما ذا خَلَقَ
چه چيز بيافريدند
الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ
آنان كه بدون وىاند مراد بتانند كه كفار ايشان را شريك حق گفتندى حق سبحانه مىفرمايد كه اينها همه مخلوق منند آنچه بتان شما آفريدهاند كدام است
بَلِ الظَّالِمُونَ
بلكه مشركان
فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
در گمراهى آشكاراند كه عاجز را با قادر و مخلوق را با خالق در پرستش شركت مىدهند نظم
هر كه هست آفريده او بنده است * بنده دربند آفريننده است
پس كجا بنده كه دربند است * لائق شركت خداوند است
- آوردهاند كه قصّه لقمان حكيم و وصاياى او نزد يهود شهرتى عظيم داشت و عرب در هر مهمى كه رجوع بديشان كردندى از حكمتهاى لقمان براى ايشان مثل زدندى حق سبحانه از حال وى خبر داد و فرمود
وَ لَقَدْ آتَيْنا
و به درستى كه ما داديم
لُقْمانَ الْحِكْمَةَ
لقمان بن باعور را حكمت كه قولى صائب و فعلى كاملست يا شناخت توحيد و نفى شرك و در احقاف گفته كه اقامت ادله عقليّه در تقرير توحيد و ايمان برسل و نفى شرك و اضافت دلائل سمعيّه به آن علماء را در نبوت لقمان اختلاف است سدى و عكرمه و شعبى رح برآنند كه او پيغمبر بوده و مراد از حكمت در اين آيت نبوت است و او خواهرزاده ايوب عليه السلام بوده يا پسر خاله او در تيسير گويد پسر باعور بن ناحور بن تارخ برادر ابراهيم بوده است امام ابو الليث رح فرموده كه كنيت او ابو الانعم است و در عين المعانى آورده كه در سال دهم از سلطنت داود عليه السلام متولد شد و تا عهد يونس عليه السلام عمر يافت و بعضى گويند كه هزار سال بزيست و اكثر علماء برآنند كه او پيغمبر نبوده بلكه حكيم بود و گويند غلام كسى بوده و شبانى مىكرد يا خيّاطى يا نجّارى و گويند حبشى بوده در ميان بنى اسرائيل قضايا پرسيدى و بقول امام سجاوندى از بندگان توبه بوده مردى اسود اللون و غليظ الشفتين بوده روزى بوقت قيلوله جمعى از فرشتگان به خانه وى درآمدند و برو سلام كردند جواب داد و ايشان را نمىديد گفتند اى لقمان ما فرشتگان پروردگار توايم ترا خليفه زمين مىسازيم تا حكم كنى ميان مردمان به راستى لقمان جواب داد اگر حكم جزم است از آفريدگار من برين كار سمعا و طاعة قبول مىكنم و اميد مىدارم كه مرا توفيق دهد و يارى كند و اگر مرا مخيّر ساختهاند عافيت اختيار كنم و متعرض فتنه نمىشوم ملائكه را ازين سخن شگفت آمد حق سبحانه قول او را پسنديد و حكمت برو اضافه كرد به مثابه كه ده هزار كلمه ازو منقول است كه هر كلمه بعالمى مىارزد روزى يكى از عظماى بنى اسرائيل برو بگذشت و جمعى نزد وى نشسته و ايستاده استماع كلمه حكمت مىكردند آن بزرگ فرمود كه اى لقمان ع تو آن بنده سياهى نيستى كه شبانى رمه فلان مىكردى گفت آرى فرمود كه چه چيز ترا بدين پايه رسانيد جواب داد كه سه چيز 1 سخن راست گفتن و 2 امانت نگاه داشتن و 3 ترك ما لا يعنى كردن و در تفسير امام ثعلبى رح از حكيم لقمان رح آورده روزى خواجه وى او را با غلامان ديگر بباغ فرستاد تا ميوه بيارند غلامان ديگر ميوهها را در راه بخوردند و حواله خوردن آن بلقمان كردند خواجه بر وى خشم گرفت لقمان گفت ايشان ميوه خوردند و دروغ بر من بستهاند خواجه گفت حقيقت اين سخن بچه چيز معلوم توان كرد گفت بهآنكه ما را آب گرم بخورانى و در صحرا پاره بدوانى تا قى كنيم از درون هر كه ميوه بيرون مىآيد او خائن است و پير معنوى قدس سره در مثنوى اين حكايت آورده و شش بيت كه مشتمل بر نكته از ان اينجا ثبت افتاد نظم
گشت ساقى خواجه از آب حميم * مر غلامان را و خوردند آن ز بيم
بعد از ان ميراندشان در دشتها * مىدويدند آن نفر تحت و علا
در قى افتادند ايشان از عنا * آب مىآورد زيشان ميوهها
چونكه لقمان ع را در آمد قى ز ناف * پس برآمد از درونش آب صاف
حكمت لقمان چون اين پايه نمود * تا چه باشد حكمت رب ودود
يوم تبلى ذا السرائر كلها * بان منكم كان ممن لا يشتها
چون سقوا ماء حميما قطّعت * جملة الاسرار مما افضحت
هر چه پنهان باشدت پيدا شود * هر كه از خائن بود رسوا شود
در لباب آورده كه روزى داود عليه السلام از لقمان پرسيد كه كيف اصبحت جواب داد كه اصبحت فى يد غيرى مراد قبضه فضل و عدلست داود عليه السلام درين سخن تفكّر نموده نعره زد و بىهوش شد و بعضى از حكم لقمان و كلمات تامات او درين محل از جواهر التفسير توان يافت القصه حق سبحانه تعالى فرمود كه ما لقمان را حكمت داديم و گفتيم او را
أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ
آنكه شكر گوئى مر خداى تعالى را بر نعمت حكمت
وَ مَنْ يَشْكُرْ
و هر كه شكر گويد
فَإِنَّما يَشْكُرُ
پس جز اين نيست كه شكر مىگويد
لِنَفْسِهِ
براى نفس خود چه نفع شكر كه دوام نعمت و استحقاق مزيد است به دو مىرسد
وَ مَنْ كَفَرَ
و هر كه ناسپاسى كند
فَإِنَّ اللَّهَ
پس به درستى كه خداى تعالى
غَنِيٌّ
بىنياز است از شكر هر كسى
حَمِيدٌ
سزاوار حمد است اگر چه كسى او را حمد نگويد يا محمود است كه همه كائنات بلسان قال و حال شاكر حضرت وىاند .