اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ
خداى تعالى مىگستراند و فراخ مىگرداند روزى را
لِمَنْ يَشاءُ
براى هر كه مىخواهد
مِنْ عِبادِهِ
از بندگان خود
وَ يَقْدِرُ لَهُ
و تنگ مىسازد مر آن را كه مىخواهد ضمير عايدست به غير مذكور چه تقسيم دال است بر ان و گفتهاند موسّع له و مضيق عليه يكيست يعنى بر هر بنده كه خواهد گاهى فراخ گرداند و گاهى تنگ سازد
إِنَّ اللَّهَ
به درستى كه خداى تعالى
بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
به همه چيز از قبض و بسط دانا است و مصلحت بندگان برو مخفى نيست
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ
و اگر بپرسى از مشركان عرب كه
مَنْ نَزَّلَ
كه فروفرستاد
مِنَ السَّماءِ
از ابر يا از آسمان
ماءً
آبى
فَأَحْيا
پس زنده گردانيد و تازه ساخت
بِهِ الْأَرْضَ
به آن آب زمين را
مِنْ بَعْدِ مَوْتِها
پس از مردگى و افسردگى آن
لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
هر آئينه مىگويند خداى تعالى يعنى معترفند بهآنكه موجد ممكنات اوست و با وجود اين بعضى مخلوقات او را در عبادت او شريك مىسازند
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ
بگو اى محمد ص شكر و سپاس مر خداى را كه ازين ضلالت نگاه داشته مر او متابعان مرا
بَلْ أَكْثَرُهُمْ
بلكه بيشتر ايشان يعنى كافران
لا يَعْقِلُونَ
در نمىيابند و سخن متناقض مىگويند اقرار مىدارند به خالقيت او و مخلوق را شريك او مىدانند
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا
و نيست اين زندگانى دنيا
إِلَّا لَهْوٌ
مگر مشغولى
وَ لَعِبٌ
و بازى يعنى در سرعت انقضا و زوال ببازى كودكان مىماند كه يك جا جمع مىآيند و ساعتى بدان مبتهج گردند اندك زمانى ملول و مانده شده متفرق شوند و چه زيبا گفتهاند بيت بازيچه است طفل فريب اين متاع دهر * بىعقل مردمان كه بدين مبتلا شوند
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ
و به درستى كه سراى ديگر
لَهِيَ الْحَيَوانُ
او است سراى حيات ابدى يعنى زندگانى جاويد درو خواهد بود
لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
اگر باشند مردمان كه بدانند اختيار نكنند دنياى فانى را بر سراى جاودانى
فَإِذا رَكِبُوا
پس چون نشينند كافران
فِي الْفُلْكِ
در كشتى و بسبب موج در گرداب اضطراب افتند
دَعَوُا اللَّهَ
بخوانند خداى را
مُخْلِصِينَ
در حالتى كه خالصكنندگان باشند
لَهُ الدِّينَ
براى خدا دين خود را يعنى به ظاهر در صورت آنها كه باشند مخلصانند چه ياد نكنند مگر خداى را و در كشف آن شدّت پناه بوى برند
فَلَمَّا نَجَّاهُمْ
پس آن هنگام كه نجات دهد خدا ايشان را از بحر و بيرون آرد به سلامت
إِلَى الْبَرِّ
بسوى دشت
إِذا هُمْ
ناگاه ايشان
يُشْرِكُونَ
شرك آرند يعنى بازگردند به عادت خويش