وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ
و گفت زن فرعون آسيه بنت مزاحم و او از قوم بنى اسرائيل بود از سبط نبوت و در عين المعانى آورده كه او عمّه موسى عليه السلام بود و بر هر تقدير با فرعون گفت
قُرَّتُ عَيْنٍ لِي
اين كودك روشنى چشم است مرا
وَ لَكَ
و مر ترا كه بسبب او فرزند ما شفا يافت
لا تَقْتُلُوهُ
مكشيد او را لفظ جمع براى تعظيم است
عَسى أَنْ يَنْفَعَنا
شايد كه سود رساند ما را كه امارت يمن و علامات بركت بر جبين او مبيّن است و لائح
أَوْ نَتَّخِذَهُ
يا فراگيريم او را
وَلَداً
به فرزندى كه او اهليت آن دارد فرعون او را به آسيه بخشيد و آسيه به تربيت او مشغول گشت
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و حال آنكه ايشان نمىدانند يعنى فرعون و قوم او نمىدانستند كه هلاك ايشان در دست اوست
وَ أَصْبَحَ
و گشت
فُؤادُ أُمِّ مُوسى
دل مادر موسى
فارِغاً
خالى از صبر و عقل يعنى چون شنيد كه آن صندوق بدست فرعون افتاد بىصبر و بىقرار شد
إِنْ كادَتْ
به درستى كه نزديك شد كه از اضطراب
لَتُبْدِي بِهِ
آشكارا كند قصه موسى را و گويد اين فرزند منست او را مكشيد و قولى آنست كه چون شنيد كه او را به فرزندى برگرفتند از اندوه دل او فارغ شد و نزديك بود كه از فرط شادى ظاهر كند كه اين پسر منست
لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها
اگر نه آن بودى كه ما بند نهاديم بر دل او يعنى به بستيم و محكم كرديم دل او را بصبر و ثبات و اين لطف كرديم
لِتَكُونَ
تا باشد آن زن
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
از باوردارندگان مر وعده ما را هر آئينه ظاهر كردى سر پسر خود را
وَ قالَتْ
و گفت مادر موسى
لِأُخْتِهِ
مر خواهر او مريم را و اصح آنست كه نام او كلثوم و شوهر او غالب بن يوشا گفتندى مادر موسى او را گفت
قُصِّيهِ
بر پى برادر خود برو و ازو خبر گير كلثوم بدر بارگاه فرعون آمد
فَبَصُرَتْ بِهِ
پس ديد برادر خود را
عَنْ جُنُبٍ
از دور در كنار آسيه
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و ايشان ندانستند كه آن خواهر ويست
وَ حَرَّمْنا
و حرام كرديم ما
عَلَيْهِ الْمَراضِعَ
بر موسى شير دايگان را
مِنْ قَبْلُ
پيش از آمدن خواهر او آوردهاند كه هشت شبان روز موسى شير كسى نگرفت تا آسيه و قوم او بيچاره شدند اما موسى انگشت مسبّحه خود را مىمكيد و شير پاك بيرون مىآمد و مىخورد چون كلثوم دانست كه آسيه براى دايه مضطربست
فَقالَتْ
پس گفت خواهر موسى عليه السلام
هَلْ أَدُلُّكُمْ
آيا دلالت كنم شما را
عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ
بر اهل خانه كه از روى شفقت درپذيرند آن كودك را
لَكُمْ
براى شما
وَ هُمْ
و آن اهل بيت
لَهُ ناصِحُونَ
مر او را نيكوخواهان باشند و در ارضاع و تربيت او تقصير نهنمايند آوردهاند كه چون هامان اين كلمه شنيد گفت بگيريد اين زن را كه او مىداند كه اين از كدام خانواده است كلثوم دريافت گفت من بدين معنى گفتم كه هم للملك ناصحون يعنى نيكوخواه فرعونند نه از ان كودك پس او را دلدارى داده گفتند برو آنكس را كه گفتى بيار كلثوم رفت و مادر را بياورد در آن حال موسى در كنار فرعون بود و هر چند دايه مىآوردند و موسى را برمىداشت موسى روى ازو مىتافت و شير او نمىستد و چون او را بر كنار مادر نهادند و بوى مادر بمشام وى رسيد بوى متوجه شد و پستانش فراگرفت بيت
بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد * از ديار آشنا نفس آشنا شنيد
فرعون گفت تو كيستى كه رضيع به پستان تو ميل كرد گفت من زنىام خوشبوى و پاكيزه تن و شير من بهغايت لطيف .
. و شيرين است هيچ طفلى نزد من نيارند الا كه شير من قبول كند فرعون فرمود تا اجرت او مقرر كردند و موسى را به دو سپرد و گفت به خانه خود ببر و در هر هفته يك روز پيش ما مىآر مادر موسى او را برگرفته شادمان و خوشدل روى به خانه خود نهاد كه وعده الهى راست شد چنانچه فرمود .