تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا
به درستى كه فرعون برترى جست و تكبّر و تجبر كرد
فِي الْأَرْضِ
در زمين مصر
وَ جَعَلَ
و گردانيد
أَهْلَها
اهل مصر را از قبطيان و سبطيان
شِيَعاً
گروه گروه هر گروهى را بكارى نامزد كرد
يَسْتَضْعِفُ
و بود كه زبون گرفت و مقهور ساخت
طائِفَةً مِنْهُمْ
گروهى را از ايشان يعنى بنى اسرائيل را
يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ
مىكشت پسران ايشان را كه كاهنان گفته بودند كه پسرى در بنى اسرائيل بزايد كه مملكت ترا بسبب وى زوال رسد در كشاف آورده كه نود هزار پسران بنى اسرائيل بكشتند
وَ يَسْتَحْيِي
و زنده مىگذاشت
نِساءَهُمْ
زنان ايشان را از براى خدمت خواتين قبط
إِنَّهُ كانَ
به درستى كه بود فرعون
مِنَ الْمُفْسِدِينَ
از تباه‌كاران كه جرأت مىنمود در قتل اولاد پيغمبران و آزادان را به بندگى مىگرفت
وَ نُرِيدُ
و مىخواستيم ما
أَنْ نَمُنَّ
آنكه منت نهيم
عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا
بر آنكه زبون گرفته شده بودند و بيچاره گشته
فِي الْأَرْضِ
در زمين مصر و نواحى آن يعنى بنى اسرائيل يا آنكه برهانيم ايشان را از بلا و شدّت فرعون
وَ نَجْعَلَهُمْ
و سازيم ايشان را
أَئِمَّةً
پيشوايان در امور دين و خوانندگان بخير و صلاح
وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ
و گردانيديم ايشان را وارثان اموال و امتعه و املاك فرعونيان
وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ
و جاى دهيم مر ايشان را
فِي الْأَرْضِ
در زمين مصر و شام
وَ نُرِيَ
و بنمائيم
فِرْعَوْنَ وَ هامانَ
فرعون و وزير او هامان را
وَ جُنُودَهُما
و لشكرهاى ايشان را
مِنْهُمْ
از بنى اسرائيل
ما كانُوا يَحْذَرُونَ
آنچه بودند كه حذر مىكردند از ان چون زوال ملك و هلاك ايشان بر دست دشمنان و ديدند اين صورت را در وقتى كه در دريا علامت غرق شدن مشاهده كردند و بنى اسرائيل تفرج‌كنان بر ساحل دريا به نظر درآوردند دانستند كه بسبب ظلم و تعدّى مغلوب و مقهور شدند و مظلومان و بيچارگان بمراد دل رسيده غالب و سرفراز گشتند و و سرّ يوم المظلوم على الظالم اشد من يوم الظالم على المظلوم آشكارا شد نظم
اى ستمكار برانديش از ان روز سياه * كه ترا شومى ظلم افگند از جاه به چاه آنكه اكنون به حقارت نگرى جانب وى * به شماتت كند آن روز بسوى تو نگاه
آورده‌اند كه فرعون قوابل مصر را موكل ساخت بر حوامل بنى اسرائيل و جمعى ديگران را نيز بر ايشان موكل گردانيد كه هر حامله كه پسر زايد فى الحال بكشند قابله كه بر مادر موسى عليه السلام موكل بود در حين وضع حمل حاضر شد موسى را فرا گرفت و در روى وى نگريسته و إله جمال وى گشت و محبّت از ان مولود عظيم در دلش پديد آمد و گفت اى زن غم مخور كه من سر ترا فاش نكنم و موكّلان را گويم كه آن بچه دخترى بود مرده او را در خاك كرديم اما شرط آنست كه فرزند ترا هيچ‌كس از اقربا و همسايگان نه‌بينند مادر موسى سه ماه يا بيشتر او را پنهان داشت و قولى آنست كه بعد از ولادت جمعى از موكلان خود را در آن خانه افگندند و خواهر موسى او را برداشته در تنورى كه براى نان پختن گرم كرده بودند افگند و آن گروه بچه ناديده از ان خانه بيرون رفتند و مادرش بسر تنور آمده ديد كه آتش گل و ريحان شده و موسى عليه السلام به آن بازى مىكند القصه او را پنهان پرورش مىداد و پيوسته ترسان و هراسان مىبود به جهت آنكه فرعونيان زياده از پيشتر به تفحص و تجسس مشغول بودند درين وقت الهام الهى بوى رسيد چنانچه مىفرمايد كه