حَتَّى إِذا جاؤُ
تا چون بيايند به حشرگاه
قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي
گويد خداى آيا به دروغ داشتهايد آيتهاى مرا در اوّل حال
وَ لَمْ تُحِيطُوا
و احاطه نكرديد
بِها
بدان
عِلْماً
از جهت دانش يعنى در ان تامل نكرديد و بكنه آن نرسيديد
أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
آيا آن چه چيز بود كه شما بوديد كه مىكرديد يعنى چه كار كرديد بعد از آنكه به خداى تعالى و رسول ايمان نياورديد
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ
و واقع شود قول يعنى فرود آيد عذاب
عَلَيْهِمْ
بر ايشان
بِما ظَلَمُوا
بسبب آنچه ستم كردند يعنى تكذيب نمودند
فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ
پس ايشان سخن نگويند به عذرخواهى جهت مشغولى به عذاب نامتناهى
أَ لَمْ يَرَوْا
آيا نديدند و ندانستند منكران حشر
أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ
آنكه ما گردانيديم شب را تيره
لِيَسْكُنُوا فِيهِ
تا آرام گيرند درو بخواب و استراحت
وَ النَّهارَ مُبْصِراً
و ساختيم روز را روشن تا در طلب معيشت باشند
إِنَّ فِي ذلِكَ
به درستى كه درين تعاقب نور ظلمت بر وجه مخصوص
لَآياتٍ
هر آئينه نشانها است بر بعث و نشور
لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
مر گروهى را كه تصديق مىكنند يعنى آنكه قادر است بر ابدال روز و شب از يكديگر هر آئينه قدرت دارد بر ابدال موت بحيات در مواد ابدان موتى و بخواب و بيدارى نيز كه در روز و شب واقع است استدلال مىتوان كرد بر مردگى و زندگى
وَ يَوْمَ يُنْفَخُ
و ياد كن روزى را كه دميده شود
فِي الصُّورِ
در صور
فَفَزِعَ
پس بترسد از هول و هيبت آن
مَنْ فِي السَّماواتِ
هر كه در آسمانها است
وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ
و هر كه در زمينها است ايراد فزع به صيغه ماضى جهت تحقق وقوع است يعنى البته بوقت نفخ صور ترسناك خواهند شد اهل آسمان و زمين
إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ
مگر آنكس كه خواهد خداى تعالى يعنى خزنه بهشت و دوزخ يا شهدا يا اسرافيل كه نافخ است يا چهار ملك مقرب كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل يا موسى عليه السلام او را در طور صعقه بود و در تيسير گويد كه آن ادريس عليه السلام است
وَ كُلٌّ
و همه مردمان
أَتَوْهُ
آيندگانند بموقف و حفص اتوه خواند به صيغه جمع ماضى و بمعنى مستقبل داند يعنى همه بيايند به عرصهگاه
داخِرِينَ
خوارشدگان .