قالَ يا قَوْمِ
گفت صالح اى گروه من
لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ
چرا شتاب مىكنيد بنزول عذاب
قَبْلَ الْحَسَنَةِ
پيش از توبه يعنى تاخير مىكنيد در آن آوردهاند كه ثموديان مىگفتند كه چون عذاب ببينيم آنگاه توبه كنيم صالح فرمود كه
لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ
چرا استغفار نمىكنيد و بايمان و توبه از خداى تعالى آمرزش نمىطلبيد
لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ
شايد كه شما رحم كرده شويد و عذاب فرود نيايد
قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ
گفتند قال بد گرفتيم به تو
وَ بِمَنْ مَعَكَ
و بهر كه با تست از مؤمنان كه تا تو آغاز دعوت كرده شدائد و محن بما روى آورده و جدائى در ميان ما افتاده
قالَ طائِرُكُمْ
گفت صالح كه فال شما از خير و شر
عِنْدَ اللَّهِ
نزديك خداى تعالى است يعنى سبب محنت شما مكتوب است نزديك خداى تعالى به حكم ازلى و به جهت من متبدل نهگردد بيت
قلم به نيك و بدخلق در ازل رفته است * به گفتگوى خلايق دگر نخواهد شد
بَلْ أَنْتُمْ
بلكه شما
قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
گروهى آزموده شدهايد يعنى شما را مىآزمايند بتعاقب دولت و نكبت و سختى و آسانى
وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ
و بودند در شهرى كه صالح مىبود در ان از زمين حجر
تِسْعَةُ رَهْطٍ
نه نفر از اشراف قوم و اشرار ايشان از ان جمله قدار بن سالف و مصدع بن دهر و گويند نام او مهراج بود مباشر عقر ناقه بودند
يُفْسِدُونَ
تباهى مىكردند بكفر و معاصى
فِي الْأَرْضِ
در زمين حجر
وَ لا يُصْلِحُونَ
و بصلاح نمىآوردند كار خود را يعنى افسادى داشتند خالى از اصلاح چون بعد از عقر ناقه وعيد عذاب شنيدند
قالُوا
گفتند با يكديگر
تَقاسَمُوا بِاللَّهِ
و حال آنكه سوگند خورده بودند به خداى تعالى يعنى بعد از سوگند خوردن گفتند
لَنُبَيِّتَنَّهُ
ما هر آئينه شبخون مىزنيم بر صالح
وَ أَهْلَهُ
و بر كسان وى و مىكشيم وى را
ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ
پس مىگوئيم ولى خون او را يعنى اگر از ما پرسند كه صالح را كشته گوئيم
ما شَهِدْنا
حاضر نبوديم
مَهْلِكَ أَهْلِهِ
هلاك كردن كسان او را و حفص بكسر لام خواند يعنى ما در موضع هلاك ايشان نبوديم پس از هلاك ايشان چه خبر داريم
وَ إِنَّا لَصادِقُونَ
و به درستى كه ما راستگويانيم
وَ مَكَرُوا مَكْراً
و مكر كردند ايشان مكركردنى بدين مواضعه كه صالح را بكشيم و ولى دم او را بگوئيم كه ما نكردهايم و خبر نداريم
وَ مَكَرْنا مَكْراً
و مكر كرديم ما مكركردنى يعنى ما جزاى مكر ايشان بديشان رسانيديم يا آنكه مكر ايشان را سبب هلاك ايشان ساختيم
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و ايشان آگاه نبودند و شعور نداشتند آوردهاند كه صالح مسجدى داشت در غارى و شبها آنجا نماز گذاردى ايشان نه تن گفتند وعده عذاب ما بعد از سه روز ديگر است ما پيش از ان كار صالح بسازيم پس اوّل شب در آن غار درآمده در كمين نشستند تا چون صالح درآيد بكشندش ناگاه سنگى بر ايشان فرود آمد و همه را در زير گرفت و در غار را بپوشيد و ايشان در آنجا هلاك شدند و باقى كفار به صيحه جبرئيل ع بمردند
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ
پس بنگر كه چگونه بود
عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ
سر انجام مكر ايشان
أَنَّا دَمَّرْناهُمْ
و بنگر كه ما هلاك كرديم اين نه تن را در غار
وَ قَوْمَهُمْ
و باقى قوم ايشان را
أَجْمَعِينَ
همه به صيحه .