فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ
پس بگريختم از شما
لَمَّا خِفْتُكُمْ
آن هنگام كه بترسيدم كه مرا بكشند و بمدين رفتم
فَوَهَبَ لِي
پس ببخشيد مرا
رَبِّي
پروردگار من بوقت رجوع از تدين
حُكْماً
علم و فهم يا نبوت
وَ جَعَلَنِي
و گردانيد مرا
مِنَ الْمُرْسَلِينَ
از فرستادگان خود يعنى داخل كرد در زمره پيغمبران كه بخلق فرستاده
وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ
و آن نعمتى كه تو
تَمُنُّها عَلَيَّ
منت مىنهى به آن بر من
أَنْ عَبَّدْتَ
آنكه بنده گرفتى
بَنِي إِسْرائِيلَ
فرزندان يعقوب را و مرا به فرزندى بداشتى و گفتهاند اينجا همزه انكار مقدرست تقدير كلام آنكه آيا نعمتى كه بدان بر من منت مىنهى آن است كه بنى اسرائيل را به بندگى گرفتى يعنى اگر تو ايشان را تعبّد نمىكردى مادر من مرا در دريا نمىافگند و قوم من مرا تربيت مىكردند و به تو محتاج نمىشدم و چون فرعون شنيده بود كه موسى ع گفته كه انا رسول رب العالمين اسلوب سخن را بگردانيد و از روى امتحان
قالَ فِرْعَوْنُ
گفت
وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ
و كيست و چيست پروردگار عالميان و چه چيزست سؤال از ماهيت كرد
قالَ
گفت موسى در جواب او
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
اوست آفريدگار آسمانها و زمينها
وَ ما بَيْنَهُمَا
و آنچه ميان ايشان است
إِنْ كُنْتُمْ
اگر هستيد شما
مُوقِنِينَ
بىگمانان در تحقيق صفات حق موسى عليه السلام اعراض فرمود از جواب ماهيت و تعريف كرد حق را به ظاهرترين دلائل حكمت و آثار قدرت او
قالَ
گفت فرعون
لِمَنْ حَوْلَهُ
مر آنان را كه گرد او بودند از اشراف قبط و ايشان پانصد تن بودندى زيورها بسته و بر كرسيهاى زرين نشسته
أَ لا تَسْتَمِعُونَ
آيا نمىشنويد جواب اين مرد كه من از حقيقت پروردگار او مىپرسم و او از افعال او خبر مىدهد
قالَ
گفت موسى ديگرباره
رَبُّكُمْ
خداى من آفريدگار شماست
وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ
و پروردگار پدران پيشين شما است عدول كرد از ظهر آيات باقرب آيات بناظر و اوضح آن بر متأمّل
قالَ
گفت فرعون مر قوم خود را
إِنَّ رَسُولَكُمُ
به درستى كه فرستاده شما بر سبيل سخريه او را رسول خواند
الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ
آن كسى كه فرستاده شده است بشما هر آئينه ديوانه است كه جواب مطابق سؤال نمىدهد
قالَ
گفت موسى
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
پروردگار عالم كه ، آفريدگار مشرق و مغربست
وَ ما بَيْنَهُما
و آنچه ميان مشارق و مغارب باشد
إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
اگر هستيد شما كه فهم كنيد و دريابيد كه جواب سؤال شما جز برين وجه نمىتواند بود زيرا كه هيچكس را از حقيقت حق سبحانه آگاهى ممكن نيست چه هر چه در عقل و فهم و وهم گنجد و حواس و قياس آن را دريابد ذات خداوند حق سبحانه از ان منزّه و مقدّس است چه اين همه محدثانند و محدّث جز ادراك محدث نتوان كرد -
آنكه او از حدوث برآرد دم * چه شناسد كه چيست سرّ قدم
علم را سوى حضرتش ره نيست * عقل نيز از كمالش آگه نيست .