فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ
پس بر روى افگنده شدند ساحران
ساجِدِينَ
سجدهكنندگان چه دانستند كه انقلاب عصا به ثعبان نه از قبيل سحر است و از روى صدق
قالُوا آمَنَّا
گفتند گرويديم ما
بِرَبِّ الْعالَمِينَ
به پروردگار عالميان پس توضيح كردند
رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ
آفريدگار موسى ع و هارون عليه السلام تا رفع توهم ربوبيت فرعون كنند و چون فرعون از ايمان ساحران خبر يافت ايشان را طلبيد
قالَ آمَنْتُمْ لَهُ
گفت فرعون آيا تصديق كرديد و حفص آمنتم بطريق خبر مىخواند يعنى گرويديد مر موسى را
قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ
پيش از آنكه دستورى دهم من شما را در ايمان آوردن بوى
إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ
به درستى كه او مهتر شما است
الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ
آنكه بياموخت شما را سحر يعنى جادو و با يكديگر اتفاق كردهايد در هلاك من و فساد ملك من
فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
پس زود باشد كه بدانيد كه چه عقوبت خواهم كرد شما را بگرويدن خداى موسى پس بيان عقوبت كرد كه
لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ
هر آئينه ببرم دستها و پاىهاى شما را
مِنْ خِلافٍ
بخلاف يكديگر يعنى هر يكى از طرفى يا قطع ايدى و ارجل شما كنم از جهت خلافى كه با من كرديد
وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ
و هر آئينه بر دار كشم شما را تا همه بميريد و همه مخالفان عبرت گيرند
قالُوا
گفتند جادوان ايمان آورده كه
لا ضَيْرَ
هيچ رنجى و ضررى نيست بر ما از تهديد تو و ما از مرگ نمىترسيم
إِنَّا إِلى رَبِّنا
به درستى كه ما به ثواب پروردگار خود
مُنْقَلِبُونَ
بازگروندگانيم
إِنَّا نَطْمَعُ
به درستى كه ما طمع مىداريم
أَنْ يَغْفِرَ
آنكه بپوشد
لَنا
براى ما
رَبُّنا
پروردگار ما و عفو كند
خَطايانا
گناهان ما را
أَنْ كُنَّا
براى آنكه بوديم از اهل اين محفل
أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ
اوّل گرويدگان به خداى آوردهاند كه فرعون بفرمود تا دست راست و پاى چپ آن مؤمنان را بريدند و ايشان را از دارهاى بلند درآويختند و حضرت موسى على نبينا و عليه السلام براى ايشان مىگريست حضرت عزّت حجابها برداشته منازل قرب و مقامات انس ايشان را به نظر وى درآورده تا تسلّى يافت مثنوى
جادوان كان دست و پا را باختند * در فضاى قرب مولى تاختند
گر برفت آن دست و پا بر جاى آن * دست از حق بالهاى جادوان
تا بدان پرها به پرواز آمدند * در هواى عشق شهباز آمدند
پس موسى عليه السلام بعد ازين صورت چند سال ديگر در ميان فرعونيان دعوت مىكرد و معجزات مىنمود و روز بروز عناد و فساد ايشان زيادت مىشد تا هلاك ايشان نزديك رسيد و حكم الهى صادر شد كه موسى بقوم خود از مصر بيرون رود كما قال سبحانه و تعالى .