تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
وَ يَضِيقُ صَدْرِي
و تنگ شود دل من از انفعال تكذيب
وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي
و نكشايد زبان من و عقده كه دارد زياده گردد و اين سخن قبل از زوال حبه بود و پيش از دعا در ازاله آن
فَأَرْسِلْ
پس بفرست جبرئيل را
إِلى هارُونَ
بسوى هارون برادر من و او را شريك من گردان در رسالت تا به اعانت او نزد فرعونيان روم
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ
و مر ايشان راست بر من دعوى گناهى كه كردم مراد قتل قبطى است و بزعم ايشان گناه مىگويد
فَأَخافُ
پس مىترسم
أَنْ يَقْتُلُونِ
از آنكه مرا بكشند بعوض قبطى پيش از اداى رسالت
قالَ
گفت خداى تعالى
كَلَّا
بازايست ازين گمان كه ايشان بر تو دست نيابند
فَاذْهَبا
پس برويد تو و برادر تو
بِآياتِنا
به نشانهاى ما يعنى معجزاتى كه دليل قدرت ما و حجّت نبوت تو باشد
إِنَّا مَعَكُمْ
به درستى كه ما با شمائيم
مُسْتَمِعُونَ
شنونده آن چيزى را كه ميان شما و فرعونيان رود يعنى شما و ايشان هر چه گوئيد و كنيد بر ما پوشيده نيست
فَأْتِيا
پس بيائيد
فِرْعَوْنَ
بفرعون
فَقُولا
پس بگوئيد
إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ
ما فرستاده پروردگار عالميانيم
أَنْ أَرْسِلْ
و سخن اينست كه بفرست
مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ
با ما بنى اسرائيل را يعنى دست از ايشان بدار تا با ما به زمين شام روند كه مسكن آباى ايشان بوده پس موسى عليه السلام به حكم ملك علام با برادر و بدرگاه فرعون آمد و بعد از يك سال ملاقات فرعون ميسّر شد و چون فرعون او را ديد بشناخت و بر سبيل امتنان
قالَ
گفت اى موسى
أَ لَمْ نُرَبِّكَ
آيا نه ترا پرورديم
فِينا
در ميان خويش
وَلِيداً
در حالتى كه طفل بودى نزديك به ولادت
وَ لَبِثْتَ
و درنگ كردى
فِينا
در ميان ما
مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ
سالها از عمر خود يعنى بيست سال از عمر با ما گذرانيدى
وَ فَعَلْتَ
و كردى
فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ
آن كردنى كه كردى يعنى فاتون قبطى را كه خباز من بود بكشتى
وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ
و تو از ناسپاسانى مر نعمت مرا كه قتل يكى از خواص من كردى
قالَ فَعَلْتُها
گفت موسى كه كردم من آن كار را
إِذاً
آن هنگام
وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ
و من بودم از غافلان يعنى آگاه نبودم كه به مشت زدن من آن كس كشته گردد .