أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ
يا آنكه افگنده شود به دو
كَنْزٌ
گنجى از آسمان تا بدان مستظهر گشته از تردّد در تحصيل معاش مستغنى شود
أَوْ تَكُونُ لَهُ
يا باشد مر او را
جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها
بوستانى كه بخورد از ميوه و محصول آن و بدان معاش وى بگذرد
وَ قالَ الظَّالِمُونَ
و گفتند ظالمان وضع مظهر در موضع مضمر حكم بظلم ايشان است يعنى ستمكارند درين سخن كه مؤمنان را گفتند
إِنْ تَتَّبِعُونَ
پيروى نمىكنيد شما
إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً
مگر مردى جادوى كرده شده را يعنى كسى كه او را سحر كردهاند و عقلش پوشيده شده و در تفسير ماوردى آورده كه مسحور بمعنى ساحر است يعنى متابعت جادوى مىكنيد شما را به سخن مىفريبد
انْظُرْ
درنگر اى محمد بديده بصيرت تا ببينى كه معاندان
كَيْفَ ضَرَبُوا
چگونه زدند
لَكَ الْأَمْثالَ
براى تو مثلها را يعنى گفتند سخنهاى ناخوش و تشبيه كردند ترا بمسحور و به وصف مفترى و مملى عليه بستودند
فَضَلُّوا
پس گمراه شدند از طريقى كه موصل است به معرفت انبياء عليهم السلام و تميز ايشان از ما سوى
فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا
پس توانائى ندارند و نمىيابند راهى به حجّت و برهان بر آنچه مىگويند
تَبارَكَ الَّذِي
بزرگوارست آن كسى كه بمحض فضل
إِنْ شاءَ جَعَلَ
اگر خواهد بسازد و ببخشد
لَكَ
ترا در دنيا
خَيْراً مِنْ ذلِكَ
بهتر از گنجى و بوستانى كه ايشان مىگويند و آنچه باشد
جَنَّاتٍ تَجْرِي
بوستانها كه مىرود
مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
از زير درختان آن جوئيها
وَ يَجْعَلْ لَكَ
و بدهد ترا در ان بوستانها
قُصُوراً
كوشكهاى عالى و مسكنهاى رفيع در اسباب نزول مذكورست كه چون توانگران قريش حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم را به فقر و فاقه سرزنش كردند رضوان كه آراينده روضات جنان است با اين آيت نازل شد و درجى از نور پيش آن حضرت ص نهاده فرمود كه پروردگار تو مىگويد مفاتيح خزائن دنيا درينجا است آن را بدست تصرف تو مىدهيم بىآنكه از كرامت و نعمتى كه نامزد تو كردهايم در آخرت مقدار پر پشه كم گردد حضرت عليه الصلاة و السلام فرمود كه اى رضوان مرا بدينها حاجت نيست فقر را دوستتر دارم و مىخواهم كه بنده شكور و صبور باشم رضوان گفت اصبت اصاب اللّه ربك نشانه علو همت آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم نه همينست كه با وجود تنگدستى و احتياج گوشه چشم التفات بر خزائن روى زمين نيفگند آن را ملاحظه بايد نمود كه در شب معراج مطلقا نظرى بما سوى اللّه نكشوده و به هيچچيز از بدائع ملكوت و غرائب عرصه جبروت التفات نفرمود تا عبارت از ان اين آيت آمد كه ما زاغ البصر و ما طغى ابيات
ز رنگآميزى ريحان آن باغ * نهاده چشم خود در مهر ما زاغ
نظر چون برگرفت از نقش كونين * قدم زد در حريم قاب قوسين
بَلْ
نه فقر و احتياج تو مانع كفار است از ايمان به تو بلكه
كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ
تكذيب مىكنند قيامت را و داعيه ايشان بانكار نبوّت تكذيب ساعت است
وَ أَعْتَدْنا
و آماده كرديم ما
لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ
براى كسى كه تكذيب ساعت كند
سَعِيراً
آتش افروخته و گويند سعير نامى است از نامهاى دوزخ
إِذا رَأَتْهُمْ
چون ببينند ايشان را يعنى منكران قيامت آتش دوزخ
مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ
از جاى دور كه صدساله و بقولى پانصدساله بعد بود ميان ايشان
سَمِعُوا لَها
شنوند مر آتش را
تَغَيُّظاً
آواز جوشيدنى از خشم
وَ زَفِيراً
و بانگى چنانچه از درون خشمناكان آيد يعنى غريدن بعضى برانند كه اين ديدن و غريدن زبانيه را بود و صاحب انوار فرموده كه چون نزديك ما حيات مشروط به بينه نيست .
ممكن است كه حق سبحانه در آتش زندگى خلق كند كه ببيند و خشم گيرد و بغرد .