سورة الفرقان
مكية و هى سبع و سبعون آية و ست ركوعات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ تَبارَكَ
صاحب كشف الاسرار از معانى كه مفسران مر لفظ تبارك را گفتهاند سه معنى اختيار فرموده اوّل آنكه بركت ازوست ، و اين اشارت به كارسازى و بندهنوازى حق است دوّم آنكه بزرگوار و برتر است ، و اين بيان صفت سرمدى و نشان عزّت ازلى و ابدى اوست سوم آنكه دائم و ثابتست و اين عبارت از دوام ذات اوست لم يزل و لا يزال
الَّذِي
آنكه
نَزَّلَ الْفُرْقانَ
فروفرستاده قرآن را كه جداكننده است ميان حق و باطل و حلال و حرام
عَلى عَبْدِهِ
بر بنده خود يعنى محمد صلى اللّه عليه و سلّم
لِيَكُونَ
تا باشد بنده او
لِلْعالَمِينَ
مر آدميان را و پريان را
نَذِيراً
بيمكننده از عذاب الهى يا باشد قرآن اهل هر قرنى را در هر زمان ترساننده از موجبات سخط ربانى
الَّذِي لَهُ
آن كسى كه مر او راست
مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
بادشاهى آسمانها و زمينها چه وى متفرد است بآفريدن آنها پس او را رسد تصرف در ان
وَ لَمْ يَتَّخِذْ
و فرانگرفت خداى
وَلَداً
فرزندى چنانچه زعم يهود و نصارى است
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ
و نيست مر او را . . .
شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ
انبازى در بادشاهى چنانچه ثنويه وثنيه گويند يعنى او راست بادشاهى بىفرزندى كه قائم مقام او تواند بود يا شريكى كه با او مقاومت تواند كرد
وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ
و بيافريد همه چيزها را از مواد مخصوصه به هيئت مختلفه و اشكال متنوعه
فَقَدَّرَهُ
پس اندازه كرد آن چيز را
تَقْدِيراً
اندازهكردنى يعنى آنها را مهيّا ساخت براى خصائص و افعالى كه ازو مىخواست يا تقدير كرد بقاى او را تا وقتى معلوم
وَ اتَّخَذُوا
و فراگرفتند كفار
مِنْ دُونِهِ
بجز خداى آفريدگار
آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ
خدايانى كه نيافرينند
شَيْئاً
چيزى را و قادر نباشند بر خلق هيچ چيز
وَ هُمْ يُخْلَقُونَ
و حال آنست كه ايشان آفريده شدهاند و هر مخلوقى محتاج است در وجود بخالقى و محتاج خدائى را نشايد پس بتانى كه عبده آنها ايشان را مىتراشند رو بهر وجه كه مىخواهند تصوير مىكنند چگونه سزاى پرستش باشند
وَ لا يَمْلِكُونَ
و با وجود مخلوقيت نمىتوانند و استطاعت ندارند
لِأَنْفُسِهِمْ
براى نفسهاى خود
ضَرًّا
بازداشتن ضررى
وَ لا نَفْعاً
و نه جذب نفعى يعنى نه سودى به خود مىتوانند رسانيد و نه زيانى از خود بازمىتوانند داشت و حال آنكه خداى ضار و نافع بايد
وَ لا يَمْلِكُونَ
و نمىتوانند آن الهه باطله و قادر نيستند
مَوْتاً
برميرانيدن كسى
وَ لا حَياةً
و نه بر زنده كردن كسى اولا يا بر ابقاء حيات او
وَ لا نُشُوراً
و نه بر بعث و حشر او را ثانيا و خداى تعالى محيى و مميت و باعث بايد .