أَوْ صَدِيقِكُمْ
يا خانهاى دوستان خود در ان نيز رضاى دوست بايد و حقيقت آنست كه اگر دوست حقيقى بود انبساط او ازين صورت بيفزايد فتح موصلى رح بدر خانه دوستى آمد و - او حاضر نبود كيسه او از جاريه طلبيد و دو درم برداشت باقى به كنيزك بازداد چون خواجه به خانه رسيد صورت واقعه از جاريه شنيد به شكرانه آن انبساط كنيزك را آزاد كرد و بنواخت در نگارستان آورده كه نظم
شبى گفتم جهان فرسوده را * كه بود آسوده در كنج رباطى
ز لذتها چه خوشتر در جهان گفت * ميان دوستداران انبساطى
و در عوارف المعارف آورده كه چون كسى يار خود را گويد كه اعطنى من مالك و او در جواب گويد كم تريد دوستى را نمىشايد يعنى بايد كه هر چه دارد در ميان آرد و از استفسار چند و چون بگذرد و چه دوست جانى بهتر است از مال فانى و درين باب گفتهاند
اى دوست برو بهر چه دارى * يارى بخر و به هيچ مفروش
و اللّه در من قال نظم
ياران بجان مضايقه با هم نمىكنند * آخر كسى بمال جدائى چرا كنند
بسيار جدوجهد ببايد كه تا كسى * خود را بآدمى صفتى آشنا كند
شرط است بعد يافتن يار آشنا * كز بهر او بعهد محبّت وفا كنند
و بر قول اوّل كه سبب نزول آيت تنفّر صحابه بود از مواكله اهل علل على را بمعنى فى بايد گرفت يعنى نيست در مواكله با هر يك ازينها حرجى آوردهاند كه در شان بنى ليث بن عمرو از كنانه كه تنها طعام خوردن را حرام دانستندى و از صبح تا شام خوان نهاده انتظار مهمان كردندى و چون ثلثى از شب بگذشتى و مهمان نرسيدى آنگاه چيزى خوردندى يا درباره جمعى از انصار كه مشقت بر نفس خود نهاده جز با مهمان طعام نخوردندى و در بيان حال جمعى كه از اجتماع بر طعام پرهيز نمودندى اين آيت آمد
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ
نيست بر شما گناهى
أَنْ تَأْكُلُوا
آنكه بخوريد طعام را
جَمِيعاً
با هم مجتمع شده
أَوْ أَشْتاتاً
يا پراگنده
فَإِذا دَخَلْتُمْ
پس چون درآييد
بُيُوتاً
به خانها كه مذكور شده يا به خانهاى خود يا بيوت خاليه يا مساجد
فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ
پس سلام كنيد بر همدينان خود كه المؤمنون كنفس واحدة و در خانها بر اهالى خود و در مساجد نيز سلام كنيد و گفتهاند اگر مسجد يا خانه خالى بود گويد السلام علينا من ربنا و على عباد اللّه الصالحين و بر هر تقدير سلام بايد كرد
تَحِيَّةً
سلامكردنى
مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
ثابت و مشروع از نزديك خداى تعالى
مُبارَكَةً
بسيار خير و با بركت
طَيِّبَةً
پاك كه نفس مستمع بدان خوش شود
كَذلِكَ
همچنانكه بيان سلام فرموده
يُبَيِّنُ اللَّهُ
بيان مىكند خداى تعالى
لَكُمُ الْآياتِ
براى شما آيتهاى حكمت خود را
لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
شايد كه تعقل كنيد در ان و حق و ثواب را دريابيد
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ
جز اين نيست كه گرويدگان كامل
الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ
آنانند كه گرويدهاند به خداى تعالى
وَ رَسُولِهِ
و برسول او از صميم دل
وَ إِذا كانُوا
و چون باشند
مَعَهُ
با رسول وى صلى اللّه عليه و سلّم
عَلى أَمْرٍ جامِعٍ
بر كارى جمعآرنده يعنى مهمى كه بشرع ايشان را مجتمع بايد شد چون جمعات و اعياد و حروب و مشاورات و نماز استسقا
لَمْ يَذْهَبُوا
نروند از نزديك وى
حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ
تا وقتى كه دستورى طلبند ازو و او تشريف اذن ارزانى فرمايد
إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ
به درستى كه آنان كه دستورى طلبند از تو
أُولئِكَ الَّذِينَ
آن گروه آنانند كه از صدق
يُؤْمِنُونَ
مىگروند
بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
به خداى تعالى و رسول او و تصديق مىنمايند تعريض بجمع منافقان است كه در غزوه تبوك بتخلف از جهاد دستورى مىجستند و درباره ايشان نازل شد كه انما يستاذنك الذين لا يؤمنون باللّه الآيه
فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ
پس چون طلب اذن كنند اين مؤمنان مخلص از تو
لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ
براى اصلاح و اتمام بعضى از كارهاى خود
فَأْذَنْ
پس دستورى ده
لِمَنْ شِئْتَ
هر كرا خواهى
مِنْهُمْ
از ايشان كه عذر واضح دارد
وَ اسْتَغْفِرْ
و با وجود اجازت طلب آمرزش كن
لَهُمُ اللَّهَ
براى ايشان از خداى تعالى چه تقديم امور دنيا بر مهم دين اگرچه بعذر باشد خالى از خللى نيست و گويا كه بخروج از جماعت اثماند پس براى ايشان استغفار كن
إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ
به درستى كه خداى تعالى آمرزنده است تقصيرات بندگان را
رَحِيمٌ
مهربانست بر تخفيف تكليف ايشان .