وَ عِنَباً وَ قَضْباً
و تاك انگور و سيب
وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا
و درخت زيتون و خرمانيان
وَ حَدائِقَ غُلْباً
و باغهاى ديواربسته بزرگ درخت يعنى اشجار او متكاثف و بسيار
وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا
و ميوههاى تر و ميوههاى خشك يا چراگاه اين همه كرديم
مَتاعاً لَكُمْ
براى برخوردارى شما
وَ لِأَنْعامِكُمْ
و براى تمتع چهارپايان شما
فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ
پس چون بيايد آواز كركننده يعنى صيحه كه هر كه بشنود كر گردد مراد نفخه ثانيه است جواب اذا آنكه ببيند اهوال و شدايد بسيار
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
روز كه بگريزد و مرد از برادر خود با وجود موانست و مهربانى
وَ أُمِّهِ
و از مادر خود با وجود كثرت حقوق كه او راست
وَ أَبِيهِ
و از پدر خود با وجود وفور شفقت و عاطفت كه ازو ديده
وَ صاحِبَتِهِ
و از زن خود با وجود آنكه مونس روزگار او بوده
وَ بَنِيهِ
و از فرزندان خود با خيال استظهار بديشان
لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ
مر هر مردى را از اهل قيامت
يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ
آن روزگارى است كه مشغول مىدارد او را از مهم ديگران و در باب مشغولى قيامت شيخ فريد الدين عطار قدس سره حكايتى منظوم دارد - نظم
كشتى آورد در دريا شكست * تخته زان جمله بر بالا نشست
گربه و مواشى بر ان تخته بماند * كارشان با يكديگر پخته بماند
نى ز گربه موش را روى گريز * نى ز موش آن گربه را چنگال تيز
هر دو شان از هول درياى عجب * در تحيّر بازمانده خشكلب
در قيامت نيز اين غوغا بود * يعنى آنجا نى تو و نى ما بود
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ
رويها باشد آن روز تابان و درخشان از نور ايمان
ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ
خندان و فرحناك و شادمان بسبب نجات از نيران و وصول به روضه جنان
وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ
و رويها باشد آن روز پر از غبار و تيرگى از كفر و عناد و خيرگى
تَرْهَقُها قَتَرَةٌ
فروگيرد آن را تاريكى و سياهى از انكار و عصيان
أُولئِكَ
آن گروه كه روى سياه گرفته و گردآلود دارند
هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ
ايشانند ناگرويدگان و دروغگويان و نابكاران و تبهكاران .