تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣
قالُوا
پس گفتند از روى استهزاء كه اگر چنين باشد
تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ
آن بازگشتن آنگاه بازگشتنى باشد با زيان يعنى اگر ما را رجوع باشد بحشر پس با زيانكاران باشيم چه پيوسته تكذيب آن كرده‌ايم حق سبحانه مىفرمايد كه دشوار مگيريد امر قيامت را
فَإِنَّما هِيَ
پس جزين نيست كه آن
زَجْرَةٌ واحِدَةٌ
يك فرياد است يعنى يك دميدن اسرافيل عليه السلام كه همه خلائق بدان زنده شوند
فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ
پس آنگاه ايشان در زبر زمين بوده باشند و گفته‌اند كه ساهره نام زمين است نزديك بيت المقدس در حوالى جبل اريحا كه محشر آنجا بود و خداى تعالى آن را گشاده گرداند چندانكه خواهد و گويند زمين ساهره را خدا بيافريند از نقره خام و طول و عرض آن جبل برابر زمين دنيا باشد
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى
آيا نيامد به تو يعنى آمد سخن موسى كليم اللّه تا تسلّى دهى دل خود را بر تكذيب قوم و خبر فرمائى از وعده مؤمنان و وعيد كافران
إِذْ ناداهُ
ياد كن چون بخواند موسى ع را پروردگار او
رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
بوادى پاكيزه يعنى طوى و آن نام واديست يا بمعنى مرتين است يعنى دو بار پاكيزه شد يا دو بار ندا كرده شده كه
اذْهَبْ
برو به رسالت
إِلى فِرْعَوْنَ
بسوى فرعون
إِنَّهُ طَغى
به درستى كه او از حد درگذشته است در تكبّر
فَقُلْ هَلْ لَكَ
پس بگو مر او را كه اى طاغى هيچ است مر ترا ميلى و رغبتى
إِلى أَنْ تَزَكَّى
بسوى آنكه پاك شوى از كفر و عصيان
وَ أَهْدِيَكَ
و هيچ مىخواهى كه راه نمايم ترا
إِلى رَبِّكَ
بشناخت آفريدگار تو
فَتَخْشى
پس بترسى از عذاب او و حذر نمائى از سركشى و نافرمانى موسى عليه السلام به حكم خدا نزد فرعون رفت و تبليغ رسالت كرد و او معجزه طلبيد
فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى
پس بنمود او را موسى عليه السلام معجزه بزرگتر كه قلب عصا بود به حيّه
فَكَذَّبَ وَ عَصى
پس تكذيب كرد فرعون موسى عليه السلام را و عاصى شد در فرمان خداى يعنى چون ديد كه عصا اژدها شد گفت اين از نزديك خدا نيست بلكه سحر موسى ع است
ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى
پس پشت بر موسى ع كرد يعنى روى ازو بگردانيد مىشتافت بابطال امر او و گفته‌اند بترسيد از اژدها و پشت گردانيده مىشتافت در گريختن
فَحَشَرَ فَنادى
پس جمع كرد قوم خود را پس ندا كرد مر ايشان را بنفس خود
فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
پس گفت منم پروردگار بزرگ‌تر شما يعنى اصنام كه بر صورت من‌اند همه خدايانند و من از همه بزرگ‌ترم امام قشيرى قدس سره در لطائف آورده كه ابليس اين سخن مىشنيد گفت مرا طاقت اين كلام نيست من دعوى انا خير منه كردم بر آدم اين بلا به من رسيد او كه چنين لافى مىزند تا كار او به كجا رسد .