أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ
آيا نمىبينيد كه چگونه
خَلَقَ اللَّهُ
بيافريد خداى
سَبْعَ سَماواتٍ
هفت آسمان را
طِباقاً
طبقه بالاى طبقه
وَ جَعَلَ الْقَمَرَ
و گردانيد ماه را
فِيهِنَّ
در يكى از ايشان
نُوراً
روشنى و در بعضى تفاسير است كه جرم قمر در آسمان دنيا است و نور وى مىتابد در آسمانها چنانچه بر زمين مىتابد و آنها را روشن مىسازد
وَ جَعَلَ الشَّمْسَ
و گردانيد آفتاب را
سِراجاً
چراغ اهل زمين تا چنانچه چراغ ظلمت را از حوالى خود مىراند آفتاب تيرگى شب را از عرصه زمين محو گرداند و حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم را به جهت آن چراغ گفت كه نور روى او تاريكى كفر و نفاق را از عرصه عالم زائل گردانيد قطعه
چراغ و چشم دل چشم و چراغ جان رسول اللّه * كه شمع ملت است از پرتو احكام او رخشان
درين ظلمتسرا گرنه چراغ افروختى شرعش * كجا كس را خلاصى بودى از تاريكى طغيان
وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ
و خداى برويانيد شما را يعنى نهال وجود پدر شما آدم عليه السلام را
مِنَ الْأَرْضِ
از زمين پس برست يعنى آدم عليه السلام از خاك
نَباتاً
رستنى و چون پدر ما را از خاك آفريد پس ما همه از خاك مخلوق باشيم
ثُمَّ يُعِيدُكُمْ
پس باز خواهد برد شما را
فِيها
در زمين يعنى بعد از موت بقبر درآرد
وَ يُخْرِجُكُمْ
و بيرون آرد شما را از قبر
إِخْراجاً
بيرونآوردنى از براى حساب و جزا
وَ اللَّهُ جَعَلَ
و خداى گردانيد
لَكُمُ الْأَرْضَ
براى شما زمين را
بِساطاً
مانند فرشى گسترده كه آرام گرفتن درو و رفتن برو شايد
لِتَسْلُكُوا
تا مىرويد
مِنْها
از زمين
سُبُلًا فِجاجاً
براههاى گشاده بعد ازين مواعظ و نصايح عوام قوم نوح عليه السلام متأمل شدند اما خواص و رؤساى ايشان را اضلال و اغوا نمودند تا از آنچه بودند بدتر و جفاكارتر كشته در عصيان و عناد افزودند
قالَ نُوحٌ
گفت نوح بعد از مشاهده اين حال
رَبِّ إِنَّهُمْ
اى پروردگار من به درستى كه ايشان يعنى عامه امت من
عَصَوْنِي
عاصى شدند در من
وَ اتَّبَعُوا
و پيروى كردند
مَنْ لَمْ يَزِدْهُ
آن را كه زياده نكرد مر او را
مالُهُ وَ وَلَدُهُ
مال و فرزند او
إِلَّا خَساراً
مگر زيانكارى و گمراهى يعنى فرمان من نبردند و متابعت كردند مهتران خود را كه مغرور بودند بمال و فرزند
وَ مَكَرُوا
و مكر كردند بزرگان قوم
مَكْراً كُبَّاراً
مكرى بزرگ كه به آن سفله و نادانان را به حيله بجانب خود كشيدند و بر ايذاى من تحريص كردند .