يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ
ياد كن روزى را كه برانگيزد خداى سبحانه ايشان را از قبور
جَمِيعاً
همه ايشان را كه يكى غير مبعوث نماند
فَيُنَبِّئُهُمْ
پس خبر دهد ايشان را
بِما عَمِلُوا
بهآنچه كرده باشند
وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
و خداى بر همه چيزها از اعمال و اقوال و احوال بندگان
شَهِيدٌ
گواه است و مناسب آن مكافات خواهد فرمود و كسى گواهى او را رد نتواند كرد بيت
حاكم ز حكم دم نزند گر گواه نيست * حاكم كه خود گواه بود قصّه مشكل است
در كشاف آورده كه روزى ربيعة بن عمرو حبيب برادر او است با صفوان بن اميه حديث مىكردند يكى گفت آيا خداى مىداند آنچه ما مىگوئيم ديگرى گفت بعضى را داند و بعضى را نداند ثالث گفت اگر بعضى را مىداند همه را نيز مىداند زيرا كه مانعى ندارد از دانستن آيت آمد
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ
آيا نمىدانى آن را كه خداى مىداند
ما فِي السَّماواتِ
آنچه در آسمانها است از ملائكه و نجوم و ارواح
وَ ما فِي الْأَرْضِ
و آنچه در زمين است از معادن و نباتات و حيوانات
ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ
نباشد از سه تن كه رازگوينده باشند با هم
إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ
مگر خدا چهارم ايشان است بعلم يعنى چهار مىگرداند ايشان را از حيثيت آنكه رفيق ايشان است و اطلاع دارد بر سخن ايشان
وَ لا خَمْسَةٍ
و نه پنج رازگوى باشند
إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ
مگر كه او ششم ايشان است به دانش و بينش افعال و اقوال يعنى ايشان را شش ساخته
وَ لا أَدْنى
و نه كمتر باشند
مِنْ ذلِكَ
از سه عدد
وَ لا أَكْثَرَ
و نه پيشتر از پنجتن
إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ
مگر كه او با ايشان است بعلم
أَيْنَ ما كانُوا
هرجا كه باشند در اقطار سموت يا در زواياى زمين چه علم او را به اشيا قرب مكانى نيست تا باختلاف امكنه تفاوت كند نظم
اين معيت در نيابد عقل و هوش * زين معيت دم مزن بنشين خموش
قرب حق از بنده دورست از قياس * بر قياس خود منه آن را اساس
ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ
پس خبر دهد ايشان را
بِما عَمِلُوا
بهآنچه كرداند در دنيا از براى تفضيح و تشهير ايشان
يَوْمَ الْقِيامَةِ
روز رستخيز
إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ
به درستى كه خداى بر همه چيز از گفتارها و كردارها
عَلِيمٌ
دانا است و نسبت علم او با همه معلومات يكسان است حالات اهل آسمان را چنان داند كه حالات اهل زمين را و علم او بمخفيات امور بر ان وجه احاطه كند كه بجليات آن بيت
نهان و آشكارا هر دو يكسان است بر علمت * نه اين را زودتر بينى نه آن را ديرتر دانى
در تفسير امام زاهدى رح آورده كه جهودان و منافقان را عادت بود كه چون پيغمبر عليه الصلاة و السلام سريه فرستادى و خبر ايشان ديرتر آمدى بر سر راه مؤمنان يا نزديك ايشان نشيندى و با به يكديگر را نهگفتندى و به گوشه چشم بدانها كه در ان سريه كسى داشتندى نگاه كرده رمزى به غمزه در ميان آوردندى تا مؤمنان را گمان افتادى كه مگر آن لشكر را كارى و كسرى افتاده بهغايت اندوهناك شدندى اين خبر به حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم رسيد و ايشان را نهى كرد و سه روزى اجابت كردند ديگر بار بر همان منوال تناجى آغاز نهادند آيت آمد .