سورة ق
مكية و هى خمس و اربعون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - ق
- حروف مقطعه جهت فرق است ميان كلام منظوم و منثور امام علم الهدى رحمه اللّه فرمود كه اين حروف مر نثر را بجاى تشبيبست مر نظم را چه سامع به مجرد استماع اين حروف استدلال مىكند بر آنكه كلامى كه بعد ازو مىآيد منثور است نه منظوم پس در ايراد اين حروف ردّ قول جماعتى است كه قرآن را شعر مىگويند و درين حروف ق بعينه گفتهاند كه نامى است از نامهاى خداى تعالى يا نام قرآن است يا مفتاح اسم قادر و قدير و قهّار و قدس و قيوم است يا اشارت به كلمه قف يعنى بايست اى محمد ص بر عمل آنچه مأمور شده امام ابو الليث رحمه اللّه فرموده كه معنى قاف آنست كه اللّه قائم بالقسط و گويند قاف نام كوهى است محيط بگرداگرد زمين حق سبحانه او را از زبرجد سبز آفريده بدان سوگند ياد كرده يا قسم است بقدرت خداى يا بقرب الهى كه سر و نحن اقرب اليه من حبل الوريد درين صورت از ان خبر مىدهد يا سوگند مىخورد بقوّت قلب حبيب خود
وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ
و به حق قرآن بزرگوار كه همه آدميان مبعوث خواهند شد و كافران ببعث نگرويدند
بَلْ عَجِبُوا
بلكه عجب داشتند
أَنْ جاءَهُمْ
از آنكه آمد بديشان
مُنْذِرٌ
پيغمبرى بيمكننده
مِنْهُمْ
از جنس ايشان
فَقالَ الْكافِرُونَ
پس گفتند ناگرويدگان وضع ظاهر در موضع ضمير جهت تقبيح حال ايشان است بكفر
هذا
اين برگزيدن محمد ص براى رسالت
شَيْءٌ عَجِيبٌ
چيزى شگفت است و كارى عجيب و ديگر گفتند
أَ إِذا مِتْنا
آيا چون بميريم ما
وَ كُنَّا تُراباً
و گرديم خاك ما را بعالم حيات ز خواهند گردانيد و روح ما بجسد رجعت خواهد كرد
ذلِكَ
اين ردّ ما بحيات
رَجْعٌ بَعِيدٌ
بازگشتنى دور است از عادت و امكان پس حق تعالى رد ايشان را گفت
قَدْ عَلِمْنا
به درستى كه ما مىدانيم
ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ
آنچه كم گرداند زمين
مِنْهُمْ
از گوشت و پوست و استخوان ايشان بعد از مرگ ايشان
وَ عِنْدَنا
و نزديك ما
كِتابٌ حَفِيظٌ
كتابى است نگاهدارنده مر تفاصيل ايشان را پس آنچه از ايشان خاك شده آن را مىدانيم يا نوشته است در لوح محفوظ از اندراس و تغيير مشتمل بر عدد و اسامى ايشان آن را نيز فراموش نكنيم پس اعاده ايشان از فنا بر ما دشوار نباشد و چنان نيست كه ايشان مىگويند
بَلْ كَذَّبُوا
بلكه تكذيب كردهاند و نگرويده
بِالْحَقِّ
به قرآن راست و درست يا بمحمد ص
لَمَّا جاءَهُمْ
آن هنگام كه آمد بديشان و معجزه نموده و حجت لازم كرده
فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ
پس ايشان در كارى شوريدهاند يعنى بهم برآمده و اضطراب آورده در شان قرآن كه گاهى او را سحر مىگويند و گاهى شعر و گاهى افسانه و در باب پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم كه وقتى او را مجنون مىخوانند و وقتى كاهن و گاهى مفترى .