تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1164

مساهمون:

ص١١٦٤
يا أَيُّهَا النَّاسُ
اى مردمان
إِنَّا خَلَقْناكُمْ
به درستى كه آفريده‌ايم ما شما را
مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى
از مردى و زنى كه آدم ع و حوااند ع چون همه ز يك پدر و مادر باشيد پس بنسبى طعنه زدن هيچ وجهى ندارد شعر
الناس من جهة التمثال اكفاء * ابوهم آدم و الام حواء
و نعم من قال قطعه
نيست آدميانى كه تفاخر درزند * از راه دانش و انصاف چه دور افتادند نرسد فخر كسى ز نسب بر دگرى * چونكه در اصل ز يك آدم ع و حوا ع زادند
و آنكه بقبائل و عشائر مىنازد بايد كه بداند كه شعب و بطون براى تعارف است نه براى تفاخر چنانچه مىفرمايد
وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً
و گردانيديم شما را شعبها يعنى جماعتهاى عظيم منسوب باصل واحد
وَ قَبائِلَ
و قبيلهاى منتسب بشعوب
لِتَعارَفُوا
تا بشناسيد يكديگر را و ممتاز گرديد بعضى را بعضى يعنى دو كس كه بنام متحد باشيد بقبيله متميز شويد چنانچه زيد قريشى از زيد تميمى و ببايد دانست شعوب مشتمل بر قبائل چنانچه مثلا خزيمه شعبى است مشتمل بر چند قبيله كه يكى از انها كنانه است و قبيله بر عمائر اشتمال دارد چنانچه قريش عمائر است از كنانه و بعد از عمائر بطون است چون لوى كه بطنى است از قريش و پس از ان افخاذ است چون هاشم كه فخذى است از لوى پس عشائر است چون عباس از هاشم و بعد از ان فصيله باشد و آن اهل بيت است چون بنى العباس و گفته‌اند شعوب از قحطان باشد و قبائل از عدنان و قولى آنست كه شعوب از عجم است و قبائل از عرب و بر هر تقدير
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ
به درستى كه بزرگترين شما
عِنْدَ اللَّهِ
نزديك خدا
أَتْقاكُمْ
پرهيزگارترين شما است چه بتقوى نفوس را رتبه كمال حاصل گردد و هرك را تقوى بيشتر قدم او در مرتبه فضيلت بيشتر كه الشرف بالعلم و الادب لا بالاصل و النسب بيت
با ادب باش تا بزرگ شوى * كه بندگى نتيجه ادب است
إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ
به درستى كه خداى دانا است باصل و نسب شما
خَبِيرٌ
آگاه از علم و ادب شما آورده‌اند كه جمعى از بنى اسد به مدينه آمده اظهار كلمه شهادت مىكردند و مىگفتند يا رسول اللّه ص تمام عرب تنها به نزد تو آمده‌اند و ما باهل و عيال آمده‌ايم و اغلب عرب با تو قتال كرده‌اند و ما عنان كشيده داشتيم القصه منتى عظيم داشتند بر پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم بايمان خود حق سبحانه فرمود كه
قالَتِ الْأَعْرابُ
گفتند اهل باديه از اسد و غطفان كه
آمَنَّا
ما ايمان آورده‌ايم و گرويده‌ايم
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا
بگو كه ايمان نياورده‌ايد چه ايمان اقرار به زبان است با تصديق دل و شما را اقرار هست و تصديق نى پس مگوئيد كه ايمان آورده‌ايم
وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا
و ليكن بگوئيد كه اسلام آورده‌ايم مراد از اسلام اسلام لغوى است كه عبارت از انقياد باشد و دخول در اسلام ، و اظهار كلمه از ترس قتل و سبى
وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ
و درنيامده است ايمان
فِي قُلُوبِكُمْ
در دلهاى شما لا جرم دل شما با زبان موافقت ندارد
وَ إِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
و اگر فرمان بريد خداى را و فرستاده او را باخلاص و از سر نفاق درگذريد
لا يَلِتْكُمْ
كم نگرداند خدا شما را
مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً
ار مزد كارهاى شما چيزى را بلكه تمام و كمال بشما رساند
إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ
به درستى كه خدا آمرزنده است گناهى را كه از مطيعان صادر شده باشد
رَحِيمٌ
مهربان است بتوفيه اجور ايشان .