وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ
و مخوانيد يكديگر را به لقبهاى ناخوش چنانچه يهود يا ترسا كه مسلمان شده باشد ايشان را بيهوديت و نصرانيت ملقب سازند يا مؤمنى را فاسق و منافق خوانند
بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ
بدنامى است كه كسى را ياد كنند بفسق يعنى جهود و ترسا گفتن
بَعْدَ الْإِيمانِ
بعد از دخول او در ايمان
وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ
و هر كه توبه نكند از منهيات مذكوره
فَأُولئِكَ
پس آن گروه
هُمُ الظَّالِمُونَ
ايشانند ستمكاران بر نفس خود كه خود را در معرض سخت و عتاب بادشاهى مىآرند
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا
اى گروه گرويدگان بپرهيزيد و بگذاريد
كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ
بسيارى را از گمانها
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ
به درستى كه بعضى از گمان
إِثْمٌ
بزه است و گناه بر آن متفرع مىشود و ببايد دانست كه گمان چهار قسم است اول مأمور به و آن حسن ظن است به خدا و به مؤمنان در خبر آمده است كه ان حسن الظن من الايمان - دوم حرام و آن گمان بد به خدا و مؤمنان است كه موجب اثم است سوم مندوب اليه و آن تحرّى باشد در امر قبله و غيره و بنا نهادن بر غلبه ظن در امور اجتهاديه چهارم مباح در آن ظن در امور دنيا و مهمات معيشت و درين صورت بدگمانى موجب سلامت و انتظام مهمات است و از قبيل حزم شمردهاند كما قيل بيت
بدنفس مباش و بدگمان باش * وز فتنه و مكر در امان باش
آوردهاند كه دو كس از اكابر صحابه رضى اللّه عنهم در بعضى اسفار سلمان رضى اللّه عنه را نزد پيغمبر فرستاد ادامى يا طعامى طلبيدند و حضرت ص به اسامه رض حواله فرمود و اسامه گفت نزد من هيچ خوردنى نيست سلمان رض باز آمده صورت حال بازگفت ايشان در غيبت وى گفتند سلمان قدمى دارد كه اگر به چاه سميحة رود آبش خشك شود و در غيبت اسامه گفتند كه طعام داشت ولى بخل كرد بعد از ان در تجسس افتادند كه آيا اسامه راست گفته كه طعام نداشته يا با ما بخل ورزيده ديگر روز كه نزد حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم آمدند فرمود كه چيست كه آن سرخى گوشت كه ميان دندانهاى شما مىبينم گفتند ما گوشت تناول نكردهايم آن حضرت ص فرمود كه گوشت خوردنى نمىگويم گوشت آدمى مىگويم و اين آيت نازل شد كه
وَ لا تَجَسَّسُوا
و تجسس مكنيد چنانچه در كار اسامه بدگمان شديد و تجسس كرديد
وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ
و بايد كه غيبت نهكنند بعضى از شما
بَعْضاً
بعضى ديگر را چنانچه درباره سلمان رض كرديد و غيبت آن است كه غائبانه كسى سخنى گويد كه اگر به مواجهت با او گويند آن را كاره بود پس تمثيلى مىفرمايد براى زشتى غيبت برين وجه كه
أَ يُحِبُّ
آيا دوست مىدارد
أَحَدُكُمْ
يكى از شما
أَنْ يَأْكُلَ
آن را كه بخورد
لَحْمَ أَخِيهِ
گوشت برادر خود را
مَيْتاً
در حالتى كه مرده باشد آن برادر بلكه نفس شما از ان تنفر نمايد
فَكَرِهْتُمُوهُ
پس مكروه داريد آن را كه بخوريد پس همچنانكه اكل گوشت مرده را كارهيد بايد كه غيبت را كاره باشيد رباعى
آنكس كه لواى غيبت افراخته است * و از تن مردگان غذا ساخته است
و آنكس كه بعيب خلق پرداخته است * زانست كه عيب خويش نشناخته است
وَ اتَّقُوا اللَّهَ
و بترسيد از عقوبت خداى بسبب غيبت كردن
إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ
به درستى كه خداى پذيرنده توبه است از جمعى كه تائب شوند از غيبت كردن
رَحِيمٌ
مهربانست بر آنان كه بازايستند از غيبت - گفتن آوردهاند كه روز فتح مكه جمعى از طلقا بهوقتى كه بلال رض بر بام بيت الحرام زادها اللّه تعالى تعظيما و شرفا باذان مشغول بوده در غيبت وى افتادند و يكى از سخنان ايشان آن بود كه آيا محمد ص هيچكس ديگر نيافته كه بانگ گويد بجز اين كلاغ سياه و در نسب او قدح كردند آيت آمد كه .