وَ إِذا أَنْعَمْنا
و چون انعام كنيم و در عافيت بگشائيم
عَلَى الْإِنْسانِ
بر كافر
أَعْرَضَ
روى بگرداند از شكر
وَ نَأى بِجانِبِهِ
و دور شود از راه حق يا خود را بر يك طرف كشد از سپاسدارى
وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ
و چون برسد او را بلا و محنت
فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ
پس خداوند دعاى بزرگ و بسيار است تشبيه كرد دعاى بزرگ را به چيزى كه پهنا دارد از جهت كثرت وسعت آن
قُلْ
بگو اى محمد ص
أَ رَأَيْتُمْ
خبر دهيد مرا كه فى نفس الامر
إِنْ كانَ
اگر باشد قرآن
مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
از نزديك خداى
ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ
پس شما كافر شدهايد بدان بىتامل در ان
مَنْ أَضَلُّ
كيست گمراهتر
مِمَّنْ هُوَ
از ان كس كه او
فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ
در خلافى باشد دور از خداى يعنى كه باشد از شما كجراهتر كه پيوسته در مقام ستيزه و عناد و انكار و افسادايد و وضع موصول بجاى صله شرح حال و تعليل مزيد ضلال ايشان است و در تفسير امام ابو الليث رح مذكور است كه ابو جهل مر حضرت ص را ( صلى اللّه عليه و سلّم ) گفت آيتى بما بنماى آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم ماه را به دونيم كرد ابو جهل گفت اى قريش محمد ص شما را سحر كرد شما به اطراف و جوانب مكه كس فرستيد تا از مردم سؤال كنند كه اين صورت را ديدهاند يا نى اگر اهل آفاق ديدهاند آيت احدى است و اگرنه سحر محمدى ص است پس رسل بهر طرف فرستادند همه از رويت آن خبر دادند ابو جهل گفت هذا سحر مستمر اين جادوى است به همه آفاق فرارسيده حضرت عزت آيت فرستاد كه
سَنُرِيهِمْ
زود باشد كه بنمائم ايشان را يعنى كفار قريش را
آياتِنا
نشانهاى قدرت خود كه يكى از ان شق قمر است
فِي الْآفاقِ
در كنارهاى جهان
وَ فِي أَنْفُسِهِمْ
و در نفسهاى ايشان يعنى در مكه
حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ
تا روشن شود مر ايشان را
أَنَّهُ الْحَقُّ
آنكه رسول ما حق است
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ
آيا بسنده نيست پروردگار تو
أَنَّهُ
آنكه او
عَلى كُلِّ شَيْءٍ
بر همه چيز
شَهِيدٌ
گواه است يعنى اگر كفّار انكار معجزات تو كنند حضرت آفريدگار گواه تو بس است بعضى برآنند كه دلائل آفاقى اخبار آن حضرت ص بود از حوادث آتيه و وقائع كائنه چون فتح روم و يمن و فارس و آيات انفسى آنچه ميان اهل مكّه واقع شده از قتل و قحط و خوف و مقهوريت و در معالم آورده كه هم آفاقى وقائع امم ماضيه است كه ايشان را از ان خبر دادند و انفسى واقعه روز بدر و در فصول از محمد بن كعب رح نقل كرده كه آفاقى غلبه دين اسلام است بوقت ظهور مهدى و انفسى آنچه بوقت پيغمبر ص بود از فتح مكه دو رود وفود اعراب و جمعى ضمير را عايد به آدميان دارند يعنى بنمائيم مردمان را دلائل آفاقى كه هدم بنيان است و آيات انفسى كه هلاكت ابدان است يا در آفاق اختلاف ازمنه و امكنه و در نفس تفاوت كلى در احوال و امزجه يا آفاقى عجائب مصنوعات است از آسمان و زمين و ستارگان و اشجار و انهار و اثمار و جز آن و انفسى بديع حكمت و غرائب صنع كه در نفوس انسان مودع است و در احقاف آورده كه آفاق عالم كبير است و انفس عالم صغير و هرچه از دلائل قدرت در عالم كبير است نمودار آن در عالم صغير است شعر
و تزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر
جميع آنچه در عالم است مفصلا در نشئه انسان مندرج است مجملا پس انسان عالم صغير مجمل است از روى صورت و عالم انسان كبير مفصلا اما از روى مرتبه انسان عالم كبير است و عالم انسان صغير رباعى
اى آنكه تراست ملك اسكندر و جم * از حرص مباش در پى نيم درم
عالم همه در تست و ليكن از جهل * پنداشته تو خويش را در عالم
و تطبيق آيات آفاقى و انفسى مناسب اين مختصر نيست شمه از حقايق اين آيت بعون الملك القادر در تفسير جواهر گذارش خواهد يافت .